
متن کامل جرعه دهم
پادکست مِی جستارکهایی شفاهی با طعم حکمت زندگیست که جرعهجرعه مهمان من، حسام ایپکچی هستید.
سلام بر شما
مقدمه، چهلسالگی
آرزو دارم که جرعۀ دهم مِی را با حال خوب در تندرستی و عافیت بشنوید. اکنون که این کلمات را ضبط میکنم ساعتهای نخستین سهشنبه هفتم اردیبهشت ماه سال صفر یا سال ۱۴۰۰ است. برای هستی روزی مثل میلیونها روز قبل و میلیونها روز بعد است. صبحی آمده و به شب میرسد. برای بسیاری از ابنای بشر هم جز این نیست اما به عوامانهترین سطح ممکن شاید چند دههای هست که من بارها و بارها خیره به اکنون و این ساعت زندگی کردهام.
خیلی وقتها در کنج خیالم تصور کردهام که حسام! در چه حالی در چه نقطهای از زندگی با چه باوری شمع چهلسالگی را فوت خواهی کرد و اصلا آیا این سن را خواهی دید یا نه؟ و اگر تمام آن خیالها و تصورات را روی کاغذ میآوردم حتماً هرگز به آن چیزی که امروز هست نمیرسید.
هرگز در باورم نمیگنجید که پس از ماههای مدیدی قرنطینه در این ساعت نشسته باشم پای میکروفون و بخواهم با دوستان نادیدهای کلماتی را در میان بگذارم اما حالا که قرعه چنین افتاد و حادثه اینگونه گشت و من حالا باید مشغول گفتن کلماتی با شما باشم، دوست دارم که از «انسان فَرزی» با شما صحبت کنم. [restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!
‘ subscription= ‘1,2’ ]
اصناف عمرورزی
من اینطور فرض میگیرم که شما رفقای من جرعۀ نهم را شنیدهاید، تعریف عمر را در ذهن دارید و در ادامۀ آن رسیدهاید به جرعۀ دهم.
جناب آقای دکتر سروش مباحث متعددی در زمینۀ دینپژوهی و روشنگری دینی دارند. در همین راستا میگویند: «آدمها در دینورزی اصناف متعددی دارند. ما صنوف دینورزی داریم.» از این اصطلاح تنها قافیهاش را به عاریت برمیداریم. نه موضوع دینپژوهی و نه اصناف دینورزی دغدغۀ ماست. فقط آهنگ این اصطلاحات را قرض میگیریم.
همانطور که ما اصناف دینورزی داریم؛ اصناف عمرورزی هم داریم.
از من بپذیرید که زندگی را چنین تعریف میکنند: زندگی عبارت است از: ارادۀ در جهان بودن
{طلب شما از من که این تعریف را توضیح بدهم و دلایلم را برای این تعریف یا توضیحاتم را در مورد این گزاره خدمت شما تقدیم کنم. اما الان موضوع دیگری را میخواهم برایتان بگویم. یعنی موضوع جرعۀ دهم چیز دیگری است و بنابراین فعلا فرض بگیرید این تعریفی که من از زندگی میگویم درست است.}
اگر این تعریف را درست فرض کنیم، اصناف عمرورزی به نحوه یا طور ارادۀ ما برای در جهان بودن برمیگردد. این که ارادۀ مواجهشدن ما با این جهان چگونه باشد؛ ما را در دستههای متعددی قرار میدهد. دو صنف، موضوع اصلی جرعۀ دهم است اما بشنوید از صنف اول.
صنف اول: عمرورزی پیشهورانه
من و شما یک تجربه و تعریفی از کار در ذهن داریم. عمدتاً وقتی راجعبه کار صحبت میکنیم؛ چهارچوبهایی در ذهن ما میآید. مثل اینکه کار یعنی مشغول شدن به چیزی که خریدار دارد. یعنی من اگر الان به فکر مشغول باشم؛ گرچه فکر ارزشمندی هم باشد؛ بسیاری از من نمیپذیرند که بگویم این کار من است. کار آن چیزی است که من بتوانم بفروشم و متقاضی دارد.
مشخصۀ دیگر کار این است که فرم از پیش تعریفشدهای دارد و من در آن نهاده میشوم. روزهای مشخصی، از ساعت از پیش تعیینشدهای، تا ساعت از پیش تعیینشدهای، مجموعهای از شرح خدمات و شرح کار را انجام میدهم؛ که سرانجام در روز نسبتاً معینی، عدد نسبتاً معینی، به حساب من واریز شود. این عدد بیانگر قدرت است. من به اندازۀ این عدد قدرت تأمین حوائجم را دارم.
این مثال در مدل کارمندی و کارگری بسیار آشکار است؛ اما ما هم که تصورمان این است که شغل آزاد داریم؛ دوباره این آزادی ما در قید مشتری است. یعنی به چیزی میگوییم کار که خریدار دارد. این تعریف را در ذهن داشته باشید.
با این تعریف از کار و پیشه من میخواهم عرض بکنم که صنف نخست عمرورزی ، عمرورزی پیشهورانه است. یعنی زیستن مطابق یک شرح زندگی از پیش تعریفشده و براساس ارزش بازار و خریداری جامعه.
اجتماع در قالب عرف، احترام، مزیت اجتماعی، رتبه و رفاه از ما میخواهد که یک سری شرح زندگی را به عمل بیاوریم. مهمترین مشخصۀ این صنف «مَرّه زیستن» است. مَرّه یعنی تکرار و روزمَرگی. به تعبیر دیگر در اینگونه زندگی اگر عمرورزی خود را تماشا کنیم؛ میبینیم در یک سال لزوماً ۳۶۵ روز نزیستهایم؛ بلکه چهبسا یک روز را صدها بار زیستهایم. یعنی ما چند روز محدود را پرتکرار زیستهایم. به همین اعتبار است که من به این شیوۀ زندگیکردن میگویم مَرّه زیستن.
{در مورد این شیوۀ زیستن میتوانیم مفصل صحبت کنیم. خیلی از ما هم الان در همین گونۀ زیستن هستیم یعنی تجربۀ زیستنمان همین است. ما به استخدام زندگی درآمدهایم. یعنی زندگی تکرار یک سری روتینهاست. از پیش تعریف شده است. همۀ آن را میتوان calendar کرد. خالی از غافلگیری و حادثهای است که بخواهیم با آن روبهرو شویم.}
پیشهورزانه زیستن غافلگیری، رازآلودگی و کشف ندارد. ما قدم در کشفشدههای دیگران میگذاریم. همواره این زیستن، زیستنِ on road است.
{برگردیم به تعاریفی که توی جرعههای اول میگفتم. اگرچه اینگونه زیستن بسیار شایع است؛ اما آیا تنها صنف زندگی است؟ آیا تنها گونۀ بودن است؟ یا ما در مقابل میتوانیم صنف دیگری را هم تصور کنیم؟}
صنف دوم: عمرورزی هنرنگر
برای توضیح صنف دوم عمرورزی من میخواهم خود کتاب را بخوانم و با استناد به یک کلمه این صنف را توضیح دهم. همان صفحۀ ابتدایی هستیم و پیشگفتار از سطر اول، شروع به خواندن میکنم.
در اینجا اصطلاح حکمت زندگی را کاملا به معنای ذاتی و متداول آن به کار میبرم یعنی به معنای این هنر…
همین جا بایستیم. دربارۀ از اینجا به بعدِ جمله بعدا صحبت میکنیم! فعلا میخواهیم پای همین کلمۀ هنر اتراق کنیم.}
اگر من زندگی را بهعنوان یک هنر نگاه کنم آیا شیوۀ زندگی من متفاوت است با کسی که بهعنوان یک پیشه به آن نگاه میکند یا نه؟ پاسخ دقیق به این سوال نیازمند دانستن تعریف دقیقی از هنر است.
تأملی در باب هنر: هنر چیست؟
هنر چیست؟ ما به چه چیزی هنر میگوییم؟ آیا هنر فقط اثر هنری است یا پدیدههای جهان هم میتوانند هنر باشند؟ آیا هنر چیزی انسانآفریده است یا انسانآفریده و انساننیافریده میتواند بهعنوان پدیدۀ هنری شناخته شود؟ آیا وقتی به چیزی میگوییم اثر هنری؛ کیفیتی از آن چیز را میگوییم یا نوع نگاه ما است که هنری است؟
چرا یک کاسۀ شکسته در نگاه کسی میشود ضایعات؛ در نگاه دیگری میشود اثر هنری؟ تفاوت در کاسه است یا بیننده؟ چه نسبتی بین هنر و زیبایی است؟ آیا هنر همواره زیباست؟ یا ما میتوانیم هنر نازیبا هم تصور کنیم؟
اگر تصوری از هنر نازیبا داریم آن هنر نازیبا چیست؟ اگر لزوماً همواره هنر زیبا است؛ چرا اسم دانشکدۀ خودتان را دانشکدۀ هنرهای زیبا گذاشتید؟ مگر هنر نازیبا هم داشتیم که شما خواستید متمایز شوید و گفتید که ما اینجا اهل هنر زیبا هستیم؟
{میبینید انبوهی از سوالها در مورد هنر وجود دارد! اگر به نگاه ساده از ما بپرسند که: آقا میدانید هنر یعنی چه؟ میگوییم: بله! کلاس هنر داشتیم! زنگ هنر داشتیم! اصلاً هنر خواندهایم! هنرمندیم!
اما اگر قرار باشد با عمق به سراغ واژۀ هنر برویم؛ کم هستند کسانی که بتوانند یک ورقه امتحانی در باب حقیقت هنر بنویسند! واژۀ بسیار مرموز و عمیقی است.
همانطور که در تعریف زندگی، یک تعریف را فرض گرفتیم و گفتیم که حالا بعدا میرویم و راجعبه آن بیشتر تأمل میکنیم و فعلاً فرض بگیریم که زندگی یعنی ارادۀ در جهان بودن؛ در مورد هنر هم همین کار را بکنیم. یعنی حتماً در جرعههای بعد باید بنشینیم و فکر کنیم که هنر چیست.}
هنر تعریفناشدنی و بیتکرار است
اکنون با هم توافق کنیم و فرض بگیریم که هنر هر آن چیزی که هست قائم به فردی است که دارد آن را هنر خطاب میکند یعنی قابلیت تعریف کردن و تعریف شدن از قبل نیست که هنر فقط یعنی این! هنر را اگر از پیش تعریف کنی؛ بگویی که این هنر است و تو اگر در این چارچوب رفتار کنی هنرمندی؛ هنر را در قامت یک پیشه نشان میدهی. این هنر مورد صحبت ما نیست.
ما از هنری میگوییم که ارادۀ من و تو در شکل دادن و شناسایی آن نقش دارد. آن چیزی که هنر است به اعتبار من/فرد و در نگاه من/فرد هنر است. خالی از تکرار است و منش فرمودهام که تو هنری! هنر وصف نگاه من/فرد است به یک شی. به همین اعتبار من میتوانم چیزی را هنر بدانم که هیچ کسی به جز من آن را هنر نداند.
هنر مرّهزی نیست
پس بارزترین تمایزی که بین این صنفِ عمرورزی و صنفِ قبلی وجود دارد چیست؟ اینکه در این شیوۀ زیستن، ما مَرهزی نیستیم و مَره زندگی نمیکنیم. به دنبال تکرار یک سری الگوهای از پیش تعریفشده نیستیم. حتی اگر لاشه و ظاهر یک فعل تکرار را نشان بدهد! مثل یک نقّاش که هر روز یک قلممو را به بوم میکوبد؛ یک پالت رنگ به دست دارد و مشغول یک سری کارهای تکراری است. اما او اثر نامکرری را خلق میکند. او مَرهزی نیست.
عمرورزی هنرنگر در مقابل عمرورزی پیشهور، به دنبال تکرار الگوهای از پیش تعریفشده نیست بلکه این زندگی به اعتبار خود آن هنرمند تعریف میشود.
{اینجا وقتی من صبح چشم را باز میکنم؛ نمیگویم لزوماً به هر شکلی که امروز سپری بشود یک روز به عمر من اضافه شده است. بلکه اینجا عمر، صفحۀ هنر من است. بوم من و دیوار من است. میخواهم بروم و روی آن نقاشی کنم.
خودش به تنهایی عمر نیست؛ بلکه عمر اثری است که من در این صفحه خلق میکنم. همان عمرِ عمری که ما در جرعۀ نهم پیرامون آن صحبت کردیم.
زندگی به مثابه هنر: انسان فَرزی
من به انسانی که زندگی رو به مثابۀ هنر تجربه میکند؛ میگویم انسان فَرزی! این زی یعنی زیستنِ فَر! یعنی فَراتر زیستن! فَراتر از کی زیستن؟ این مهم است. میخواهم این اصطلاح را متمایز کنم از اصطلاح اَبَرانسان جناب نیچه. نیچه در مقام مقایسۀ انسانی با انسان دیگر ابرانسانی را فرض میکند که حاکم بر بقیۀ انسانها است.
میخواهم انسانی فَرزی را متمایز کنم از تمام نگاههای نخبهگرایانه، Elite محور ـ از زمان افلاطون تا خود شوپنهاور و بعد از او!}
دغدغۀ انسان فَرزی، نخبه بودن و ابرانسان بودن نیست؛ بلکه هر انسانی در زندگی خود بهقدر بودِ خود میتواند فَرزی زندگی کند. کافیست هر انسانی را از تکرار آن چیزی که اکنون هست به اراده کردن برای زندگی حرکت بدهیم. بگوییم تو اراده کن. به قصد زندگی کن.
انسان فَرزی انسانی است که با فَرزانگی زندگی میکند. فَرزانگی را من ترجمۀ دقیقتری میدانم در برابر واژۀ Wisdom به نسبت ِحکمت.
هنر، فرزانگی و عمل
فَرزانگی آمیخته با عمل است. شما وقتی کسی را میبینید و به او میگویید فَرزانه؛ انتظار داری که او نه تنها چیزهایی را دانسته؛ بلکه کارهایی را هم توانسته! یعنی در صحنۀ زندگی، فَر زیسته. اما در مورد حکمت لزوماً اینطور نیست. کمااینکه حکمت را تقسیم کردند و گفتند شاید فلانی حکمت نظری دارد اما حکمت عملی ندارد.
بنابراین جمعبندی و آرزومندیام در پایان جرعۀ دهم میشود این که امیدوارم تمام این تلاشها و پویشهایی که من و شما داریم انجام میدهیم و پیرامون حکمت زندگی فکر میکنیم به اینجا ختم بشود که ما به جای مَرهزی بودن و در تکرار زیستن، فَرزی و فَرزانه باشیم. [/restrict]
Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif 0 0 حسام ایپکچی https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif حسام ایپکچی2021-04-27 11:12:032023-02-24 23:48:29جرعه 10: انسان فَرزی

متن کامل جرعه نهم