چنانکه در جرعه سی و یکم شنیدید، شوپنهاور از «انواع لذت» سخن به میان آورده اما توضیحی در خصوص اینکه منظورش از «انواع» چیست و نوعهای مختلف لذت چه نسبت و مراتبی دارند طرح نشده. در جرعه سی و دوم حاصل بررسیام در پاسخ به این سوال را تقدیم کردهام و اما استثنائا با توضیحی که ارائه شده، اشارهای داشتهام به اشارات بوعلی سینا
منابع
– در باب حکمت زندگی صفحه ۳۱
– اشارات بوعلی سینا – جلد دوم – نمط هشتم
متن کامل جرعهی سی و دوم
مِی میشنوید مجموعه جستارکهایی با طعم حکمت زندگی که جرعه جرعه مهمان من حسام ایپکچی هستید.
همسفرهای من سلام. جرعهی سی و دوم پادکست میرو باهم همپیاله هستیم، مسیر نسبتاً طولانی طی شد حدفاصل جرعهی سی و یکم تا سی و دوم، نزدیک به چهل روز، و الان سی ام اردیبهشت ماه سال یک هست و من این دقایق مشغول ضبط جرعهی جدید هستم خدمت شما.
ببینید به واقع یک ساعت حرف زدن و ضبط کردن پای میکروفون ۱ساعت ادیت کردن و منتشر کردن محتوا اصلاً کار دشواری نیست کتاب هم که حی و حاضر در برابر ما هست و میشه از روش خوند اما این میثاق من با شما نیست، این به واقع میثاق من با من نیست اون چه که این مسیر رو برای من موجه میکنه اینه که تامل کنم یعنی این کتاب برای من یک سیر تفکر بشه خان به خوان مرحله به مرحله بیاندیشم برام حل مسئله بشه چیزهایی رو ادراک کنم برم مرحلهی بعد. [restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!
‘ subscription= ‘1,2’ ]
جرعهی قبل ابهاماتی برام مطرح بود که خیلی سعی کردم در این چند هفته به جوابی برسم، در آثار شوپنهاور ناکام بودم که خدمت شما طرح موضوع میکنم اما سوغات و دستاوردی دارم که خدمت شما ارائه میدم تا انتظارم رو از بحث حکمی لااقل بتونم تبیین بکنم.
قبل از اینکه سوالم رو مطرح بکنم ضرورت بحث رو بگم خدمت شما؛ ببینید ما همه در پی سعادتیم آدمیان در پی سعادتند اون چیزی که برای ما سواله اینه که خب شاخص سعادت چیه؟ من با چه تب سنجی بفهمم که دمای سعادتم چقدره؟ اون چه که در نگاه دینی و تئولوژیک و امثالهم به ماها رسیده اینه که جواب مسئله در این سوی مرگ نیست ما عملاً به دنبال کارنامهای که پس از مرگ صادر میشه داریم عمرمون رو صرف میکنیم و در نهایت میمیریم تا تماشا بکنیم ببینیم سعادتمند هستیم یا نه و این طی مسیر کردن به امید کارنامهای آن سوی مرزهای مرگ آرامشبخش نیست، اگر ما یک شاخصی داشته باشیم که امروز و اکنون بفهمیم که بهرهمون از سعادت چقدره خیلی کیفیت زندگیمون متفاوته و اینجا شاید ناگزیریم از اینکه تعریف سنجش پذیری از سعادت داشته باشیم اگر سعادت در برابر ما امر مبهمی باشه خب عیارش هم مبهم میشه پس چجوری بسنجیمش؟
بنابراین ضرورت بحث پیرامون سعادت و اینکه ما شاخصی داشته باشیم برای سعادت بر ما پوشیده نیست پس ضرورت بحث سعادت و اینکه ما یه شاخص داشته باشیم بفهمیم که بهرهی ما از سعادت چقدره و به چه میزان سعادتمندیم پوشیده نیست. چنانی که در جرعهی قبل شنیدید شوپنهاور میگه شادی سکهی نقد سعادته یعنی اگر ما بخواهیم بفهمیم که سعادتمندیم یا نه باید به واسطهی شادی این درک رو داشته باشیم پس اون تب سنج میشه شادی؛ این شادی هم با کلمات متفاوتی داره بحث میشه یه جاهایی هم به جای شادی و شادمانی از کلمهی لذت صحبت به میان آمده پس برای من مهمه که بدونم وقتی از لذت صحبت میکنی آقای شوپنهاور، معلم من، داری از چی صحبت میکنی؟ چون من میخوام برم باهاش یک کار بزرگتری انجام بدم میخوام عیار سعادتمندیم رو کشف کنم. وقتی تبیین ایشون از لذت رو میبینم برام خیلی کلی است انگار که یک خطابهایه یک رتوریکیه، واعظی بر منبر داره کلی گویی میکنه و کلمات زیبایی از لذت برای من میگه ولی من نمیتونم چنانی که از یک حکیم انتظار دارم لذت رو از زبان او بشنوم. مشخصاً در صفحهی ۳۱ ایشون چی میگه؟ میگه: هر نوع لذت اساساً وابسته به خود شخص است. خب وقتی میفرمایین هر نوع لذت معنیش اینه که لذت انواع اداره، خب این انواع چیه؟ یه جایی از ثروت میگی، یه جایی از سلامت میگی، یه جایی از شهرت میگی، یه جا از قدرت میگی، یه جایی از لذتهای عقلی میگی، از آگاهی و دانش و آموزش میگی، خب اینا با هم چه نسبتی دارند؟ من اگر بخواهم یک جدول ترتیبی از لذتها درست کنم وقتی صحبت از انواع لذت میکنید من این ترتیب رو چطور بچینم؟ متکی به چه برهان و استدلالی بیام لذت رو برای خودم دستهبندی کنم؟ تونستم سوالم را برسونم؟! این مسئلهای بود که برای من چهل روز زمان برد تا الان که خدمت شما دارم این اپیزود رو تقدیم میکنم؛ به رغم جست وخیزم در کتاب جهان همچون اراده و تصور در مجموعه مقالات و جستارهایی که از ایشان منتشر شده پاسخی نیافتم. اینو به عنوان همکلاسی شما به قصد تمنا میگم اگر شما جایی چیزی پیدا کردید که شوپنهاور واضح و شاخصمند داره در مورد لذت صحبت میکنه لطفاً به من بفرمایید. من مفصل خدمت شما توضیح دادم که طرح مسئلهام رو بگم اگر شما تونستید حل مسئله کنید من و بقیه هم پیالههامون در می رو باخبر و بهرهمند کنید. تا به اینجای صحبت رو داشته باشید اما من از زبان حکیم دیگری در خصوص این سوال پاسخی دارم چنانی که ذهنم آرام بگیره و بگم به ساحل فهم رسیدم، اونی که ندارم از جانب شوپنهاوره برای اینکه انتظارم از بحث حکمی و فلسفی رو خدمت شما تبیین کنم تصمیم گرفتم که این جرعه رو یک مستثنا بسازم یعنی اصلاً از منابع شوپنهاوری بریم بیرون جای دیگری منبعی دیگری رو بخونیم که خدمت شما بگم که من دنبال چنین سنخ مطلبی هستم آیا در آثار شوپنهاور سراغ داری یا بپذیریم که این بزرگوار به رغم عمقی که داشته این موضوع رو به سطح اکتفا کرده؟ و عرض میکنم و تقدیم میکنم خدمت شما شاهد مثالی که در اختیارم هست.
یک پیش درآمد خدمت شما عرض بکنم امروزی که ما داریم با هم همصحبتی میکنیم و این مطلب به خدمت شما تقدیم میشه فلسفه از نگاه آکادمیک در دستههای متنوعی تعریف و تقسیم شده، چه از حیث نحوهی پردازش موضوع چه از حیث جغرافیایی که خاستگاه این اندیشه و تفکر بوده چه از حیث دورهی زمانی که اندیشه ارائه شده و تدوین شده، ما فلسفهی قاره داریم فلسفهی تحلیلی داریم انواع فلسفههای مضاف داریم فلسفه شرق و غرب داریم فلسفهی اسلامی از نگاه بعضی از اساتید داریم، از نگاه بعضی دیگه اساساً فلسفهی مسیحیت و فلسفهی اسلامی خود واژهش محل نقده. به هر حال تفکیکهایی هست هر کدام از این تفکیکها پژوهشگرانی داره این پژوهشگران آرایی دارند اینا به جای خودش، موضوع اینه که آیا ما از حیث روش مطالعه باید در زمان حل مسئله محدود به یکی از این دستهها باشیم یا مجاز به تردد و آمد و شد بین حوزههای مختلف و دورههای مختلف فکری هستیم؟ نگاه شما الان چیزی که هست محترمه به جای خود، من ابداً مقید به ایستایی در یکی از این دستهها نیستم. از نگاه خیلی از بزرگترها این روش روش التقاطیه و مورد نقدشونه، میگن همه رو باهم قاطی کردی، من به اندازهی خودم برای خودم معتقدم که درستش التقاطیشه خوبیش به اینه که همشو تو هم آدم بتونه درک بکنه بنابراین من بر خودم منع نکردم که اگر داریم امروز راجب شوپنهاور صحبت میکنیم پس هیچ آرا و هیچ نظری به عنوان مثال از سهروردی جاش اینجا نیست، از ملاصدرا جاش اینجا نیست، اما اونی که ایراد داره اینه که تمایزها و تفکیکها رو نبینی؛ یه جاهایی به خاطر اشتراکهای لفظی اینا رو تو هم قاطی کنیم که حالا موضوع صحبتمون نیست من جای دیگه عرض کردم، مثل اینکه ما بگیم در عصر مدرن این اگزیستانسیالیستی که شکل گرفته همان اصالت وجود صدرالمتألهینه خب این حرف غیر دقیقیه ولی اینکه ما اگر داریم هایدگر و سارتر و کامو و امثالهم رو میخونیم حالا صدرالمتالهین رو هم بخونیم و بهش بیاندیشیم، اینو من عرض بکنم که به این معنا التقاط رو غلط نمیدونم بلکه به ما جامعیت هم میده. خب با این پیش درآمد من میخوام برم سراغ بوعلی سینا.
بوعلی سینا خیلی شخصیت ویژهایه، خیلی ویژه هست، خیلی خواندنی هست. ما در سرزمین خودمان شخصیتهایی داریم که ارزش اتراق کردن و بیتوته کردن داره اینکه سالها بنشینی و تفکر این آدم رو بفهمی، نمیگم فقط ما داریمها! فقط نداره عرضم، ولی ما هم داریم، از جمله همین بوعلیه که یکم در موردش صحبت میکنیم. جناب بوعلیسینا که اسم واقعیش حسین فرزند عبدالله است متولد ازبکستان کنونیه ولی در ایران در شهر همدان از دنیا میره، قریب به پنجاه و هفت سال زندگی کرده، خود این هم موضوع قابل تأمل و تحقیقیه اگر رفتید در زندگی ایشون مطالعه کردید که چه میشه در همدان و ماندگار میشه، با کی روبرو میشه. علی ایحال کتابی که الان میخوام راجبش صحبت بکنم اشارات و تنبیهاته. کتاب اشارات دو بخش مستقل داره بخش اول در مورد منطقه در ده نهج ایشون پیرامون منطق صحبت کرده، بخش دوم در خصوص طبیعیات و الهیاته مجموعاً در ده نمط اومده ( نمط به معنای روش هست) نسخهای که من در اختیار دارم تا اونجایی هم که من میدونم نسخهی قابل اتکای موجود به زبان فارسی همینه به ترجمه آقای دکتر حسن ملک شاهیه. صحبت من راجب قسمت دوم اشاراته یعنی اونی که به طبیعیات و الهیات برمیگرده، نمط مشهورش نمط نهمه خیلیها راجب این تاملات دارند که راجب عرفان و نظری و اینهاست چون از بوعلی به عنوان یک فیلسوف خیلی منطقی و جدی تو این فضا وارد شدن عجیبه، اما من میخوام به نمط هشتم اشاره کنم. عنوان نمط هشتم عنوان قابل تأملی است به نام فی البهجه و السعاده، یعنی موضوع این نمط شادمانی و سعادته؛ ببینید از حیث زاویهی نگاه و دستهبندی همسنخه با بحثی که ما در آثار شوپنهاور داریم یعنی شادمانی رو در دستهی سعادتمندی داره تعامل میکنه، اما الان روش بحث بوعلی رو خدمت شما توضیح میدم ببینید که وقتی یک فیلسوف حکیمانه داره با موضوع شادمانی روبرو میشه چطور میاندیشه و من لااقل انتظارم از شوپنهاور که خیلی با زبان تیز و برندهای از حکما و فلاسفه میگه این بود که چنین سنخ بحثی رو از او هم ببینیم، البته ما میدونیم که بوعلی سینا متاثر از فلسفهی یونانه و مهمتر اینکه شاید بدونیم شاید هم ندونیم که فلسفهی یونان خودش متاثر از اندیشه و حکمت ایران باستانه، این بحث الان ما نیست و جای دیگری میتونیم بهش بپردازیم. پس داریم راجب نمط هشت اشارات بوعلی داریم صحبت میکنیم در باب شادمانی و سعادت. نفسی تازه کنیم و برم سراغ نحوهی ارائهی موضوع از جانب بوعلی سینا.
بوعلی میگه که وقتی داری از لذت و بهجت صحبت میکنی داری پشت پرچین ادراک صحبت میکنی، تو یه چیزی رو درک میکنی که این درک برای تو لذیذه پس اولاً بپذیریم که قلمروی صحبت ما قلمروی ادراکه، حالا که اینو پذیرفتیم این شد مقدمهی اول میریم به سراغ مقدمهی دو، اگر ادراک مراتب داشته باشه به تبع اون میتواند لذت هم مراتب داشته باشد بنابراین دست ما را نمیزاره در حنای کلی گویی میگه همونطوری که ادراک مراتب داره لذت هم مراتب داره. چرا؟ چون لذت از ادراک حاصل میشه. حالا اینجا مفروض میگیره ما چهار مرتبهی ادراکی داریم مرتبهی اول حس، مرتبهی دوم تخیله، مرتبهی سوم تبهمه و مرتبهی چهارم تعقله ،او ادراک رو در این طیف شناسایی میکنه. جای دیگر در خصوص انواع ادراک صحبت کرده، در مورد وجود صحبت میکنه، در مورد شناخت صحبت میکنه، در مورد استدلال و منطق و انواع گزارهها هم مفصل حرف میزنه؛ ما الان در واقع به فصلهای پایانی کتاب اشارات میرسیم اینجا میگه ما این چهار نحوهی ادراک رو داریم حالا وقتی داریم از لذت صحبت میکنیم، من بوعلی سینا اگر میگم انواع لذائذ دارم از این چهار دسته صحبت میکنم. و مفصل در نمط هشتم از نسبت اینها با هم صحبت میکنه که من یه چندتا اشاره رو خدمت شما عرض میکنم. میآد از اینها مثالهایی میزنه مثلاً در لذتهای حسی میگه: مِن هذالقَبیل هُوالمنکوحات و المطعومات. منکوحات یعنی نکاح، ارتباط جنسی، لذائذ جنسی. مطمعومات طعمه، خوردنیها. میگه عموم مردم وقتی راجب لذتها صحبت میکنند تصوری که براشون پیش میآد اینه که لذت همیناست خوشیهای جنسی و خوردنیها، اما لذتهای دیگری هست که ما حاضریم برای رسیدن به اون لذتهای دیگر از منکوحات و مطعوماتمون هم بگذریم ( ما با یک صوفی دنیا گریز روبرو نیستیم بوعلی سینا کسی است که شما وقتی زندگیشو بخونید، چند وقت پیش استادی صحبتی داشت صحبتش رو برای رادیو ضبط کرده بودند از آنجا پخش میشد که راجع به مرگ فیلسوفان میگفت، به بوعلی سینا که رسید گفت من معذورم راجب ایشون صحبت کنم نگفت، علت چیه؟ چون مشهوره که بوعلی به خاطره که کثرت ارتباط جنسی دچار ضعف قوای بدنی میشه و فوت میکنه شما همین الان سرچ بکنید توی ویکی پدیا هم بخونید همینو نوشته و جمعی از طرفداران حکمت سینوی و بوعلی پژوهان در تقلا هستند که این موضوع رو یه جوری ترمیم بکنند چون تصورشان این بوده که این ننگ بر دامن بوعلی هست در صورتی که به فهم من اتفاقاً او طریقی رو رفته که براش استدلال داشته، میخوام عرض بکنم او ابداً راهب نیست، ما داریم راجع به بوعلی صحبت میکنیم که چنین حرفهایی پیرامونش هست و به درستی هم هست) فردی با این اوصاف میگه آقا لذتهای دیگری هم هست چیزهای دیگری در ادامه هست به عنوان مثال در مورد لذت تخیل من خودم مثال میزنم اون موقعی که رمان میخونیم داستان میخونیم فیلم میبینیم لذتی که داریم میبریم از چه میبریم؟ از تخیلمون میبریم. ما وقتی خیال ورزی میکنیم از فانتزیهای ذهنی مون داریم لذتهای خیالی رو تجربه میکنیم. لذتهای وهمی مثل مسابقاته، بوعلی سینا مثال شطرنج رو میزنه مثال تخته نرد رو میزنه میگه شما وقتی دارید بازی میکنید این پیروزی که به واقع اتفاق مهمی نیفتاده در وهم تو غلبهای بر دیگری اتفاق افتاده، خیال نیست چنانی که بگی کاملاً غیر واقعی است، چیزی محقق شده واقعاً تاس من خوش نشسته مهرهام رو خارج کردم من برندهی بازیم، اما تهش این برنده بودن چیزی جز وهم نیست. وقتی تو بازی تخته نرد هستی و اتفاقاً جلو هم هستی و بهت میگن بیا شامتو بخور میگی نه صبر کن من این دست رو دارم میبرم ببرم بعد میام و میخورم؛ میگه اینجا چیو داری به چی ترجیح میدی؟ داری لذت وهمی رو بر لذت حسی ترجیح میدی، یا مقامات سیاسی یه نوع لذت وهمیه دیگه واقعاً اون آدمیکه در صدر نشسته که قدرتمندتر نیست از حیث قوای بشری ولی در وهم آدمیان دیگر این اقناع حاصل شده که ما باید از تو تبعیت کنیم او برای اینکه اون مقام رو بتونه حفظ کنه یکسری کارهایی را در معرض دید عام مردم انجام نمیده یه سری لذتهایی را از خودش سلب میکنه، چرا؟ چون میخواد اون مقام وهمی رو حفظ بکنه، میگه پس ما در زندگی واقعی خودمون هم قائلیم به این مراتع و سعی میکنیم اینها رو در نسبت طولی باهم ببینیم یعنی چی؟ یعنی از لذت حسی بگذریم برای اینکه لذت وهمی رو حفظ بکنیم. بعد میگه عالیترین سطح لذت لذت عقلیه، اینو شوپنهاور هم میگه اما دو تا تفاوت داره شوپنهاور اولاً نمیگه که ما چند دسته لذت داریم نمیگه از کجا به این تنوع دستهها رسیده، تا اینجایی که من تو آثارش گشتم و پیدا نکردم، و بعد برهان نمیاره که چرا لذتهای عقلی ترجیح داره بر سایر اقسام لذت که من جلوتر خدمت شما عرض میکنم اما بوعلی سینا در مورد اینها صحبت داره که دوباره یک نفسی تازه بکنیم و من استدلال بوعلی رو بگم که چرا ترجیح قائله بین لذت عقلی با سایر مراتع لذت.
جناب بوعلی سینا لذت رو تعریف میکنه، البته شوپنهاور هم تعریف لذت رو داره و حالا یک تعریفی شوپنهاور داره که بوعلی نداره و اون هم تعریف ملاله که الان موضوع عرض من نیست. تعریف لذت از نگاه بوعلی سینا چنینه، میگه: لذت وصل هست یعنی رسیدن چیزی به چیز دیگر. خب ما که داریم از وصل صحبت میکنیم یک سری مفاهیم دیگری در ذهنمون مفروضه یعنی حرکت رو پذیرفتیم مبدا رو پذیرفتیم غایت رو پذیرفتیم والا وصل بی معنیست؛ حالا میگه: لذت وصل رسیدن به کمال چیزی از اون حیثی که برای رسیده خیر محسوب میشه یعنی من برسم به کمال در چیزی که از جانب خودم اون رو خیر میدونم، این تعریف خیلی مهم و قابل تامله حتی میشه نقادانه دید. در این تعریف فهم پیشینی من از خیر موثره در لذت بردنمص یعنی ممکنه من به چیزی برسم اما چون در ذهنم اونو خیر نمیدونم ازش لذت نبرم و دیگری در رسیدن به همان چیز چون پیش تعریف خیر از او داره لذت ببره، اینجا دوباره برمیگردم به نظام فلسفی شوپنهاور، شوپنهاور هم همین رو میگفت، میگفت: تصوری که ما از جهان پیرامون داریم هست که معنا میده به برداشتی که از وقایع خواهیم داشت؛ تا اینجاش با هم مشترک اند، حالا یک وقتی هست این آگاهی پیشینی از خیر در حواس ما تعریف شده چشم ما اقتضای حسیش اینه که بهره مندی و بلعیدن نور رو خیر میدونه، میزانی از نور رو میخواهد اگر این را ازش بگیری در تاریکی فرو بره، احساس ناخرسندی داره اگر شدید بکنی در حدی که نتونه تاب بیاره باز احساس ناخرسندی داره، این حد متعادل و حد مطلوب رو از کجا داره میاره؟ ما که نرفتیم در تنظیماتمون تنظیم بکنیم بگیم انقدر اشتهای نوری داریم این در حواس ما تعبیه شده این در طبیعت ماست. باز دوباره برگردم به نظام فلسفی شوپنهاور اصلاً در فلسفهی شوپنهاور در حوزهی طبیعت آزادی معنا نداره میگه اینا خودش تنظیم شده و هستند پس چنان تفاوت بنیادی نمیبینیم بین آنچه که در نگاه بوعلی سینا هست با نگاه شوپنهاور از حیث تعریف لذت تا اینجا. اما بوعلی سینا یک تعبیری داره که این حائز اهمیته، میگه: ما لذت رو در عالم حس متناهی تجربه میکنیم، لذت مستهلک میشه در ما، یک مثال جالبی رو من از جناب استاد ملکیان شنیدم میگفتن که وقتی غذا میخوری این قاشق اولی که میخوری لذتش فرق داره با قاشق دوم یعنی هرچه پیشتر میری این از لذیذ بودنش کاسته میشه، این مثال رو برای تبیین بحث ملال در فلسفهی شوپنهاور میفرمودن ولی من اینجا در تبیین نظر بوعلی ازش استفاده میکنم و درسته ما هرچه به اشباع نزدیکتر میشیم چون لذت حسی لذت متناهیه ازش فاصله میگیریم، از یک جایی به بعد یک قاشق اضافهتر هم بخوایم بخوریم درد داریم حالمون بد میشه، چرا؟ چون دیگه از آستانهی پذیرش گذشتیم منتهی بوعلی سینا میگه در مواجههی با لذائذ عقلی ما با عدم تناهی روبه روایم چون نامتناهیست که برتری داره بر لذتهای دیگه. ما هیچ وقت نمیتونیم به یه جایی برسیم که بگیم دیگه چیز دانستنی نیست، کسانی که چندین دهه عمر صرف کردند در پژوهیدن و کاویدن و عالم شدن به تهش نرسیدن بگن بسه دیگه سیر شدم، این اتفاق در هیچ لذت دیگهای از تبار لذائذ حسی نمیافته اما در لذت عقلی به خاطر این عدم تناهی و بی منتها بودن ما باید ترجیح قائل باشیم.
جمع بندی بکنم عرض رو، اون عبارت انواع لذت که شوپنهاور میگه برامون سوال شد به لذت نیاز داریم به تعریفش نیاز داریم چون شاخصی است برای اینکه سعادت رو بتونیم عیارسنجی بکنیم. در آثار شوپنهاور به تفکیک دقیق نرسیدیم. یک شاهد مثال آوردم خدمت شما از حکمت سینوی با ارجاع به منبعش، ایشون لذت رو به چهار دسته تقسیم کرد، تقسیمش به تبع تقسیم انواع ادراک بود اومد گفت بالاترین لذت، لذت عقلیست چرا؟ چون عدم تناهی داره. نمط هشتم خیلی برای من جذاب و جالبه میل داشتید بخونید. صحبتهای الان من را از جنس کبابیهایی که دود و دمی راه میکنند هوس ایجاد کنند، صرفاً از این جهت ببینید که هوس خواندن حکمت سینوی رو در خودم و شما احیا بکنم. میدونم خیلی خیلی اجمالی توضیح دادم و حتماً بیش از اینها میشه تامل کرد. جالب هم هست که بوعلی یک جایی از همین نمط هشتم میگه: ببین این حرفهایی که من میزنم برای کسی که فهمش لطیفه واضحه، این همه احتیاج به استدلال نداره. این تعبیر خیلی تعبیر جالبی برای من بود که در خود فهم هم قائل به لطافت باشیم و حالا اینکه لطافت فهم چیه جای بحث داره. در این نمط برای اینکه براتون ذوق ایجاد کنم، اتفاقاً راجب کلمهی ذوق هم صحبت میشه در مورد عشق صحبت میشه و اگر میل داشتید مشرف بشید خدمت علم و از پنجرهی بوعلی تماشا کنید و میل کنید. عرضم در خصوص مراتب لذت رو در جرعهیش سی و دوم اینجا تمام میکنم ادامهی صحبت به شرط بود و فرصت نمود باشه به بعد. [/restrict]
Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif 0 0 حسام ایپکچی https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif حسام ایپکچی2022-05-22 13:34:322023-02-24 21:01:49جرعه 32: مراتب لذت
