جرعه 37:‌ دشمنان سعادت

رسیدن به «سعادت» مقصدی است که اغلب مکاتب و ادیان مدعی مسیرگشایی به سوی آن هستند؛ اما اگر بنا باشد با نگاهی آسیب‌شناسانه به این کلمه نگاه کنیم، چه چیزی را می‌توان مانع سعادت دانست!؟ شوپنهاور به دو مصداق به عنوان دشمنان سعادت اشاره می‌کند و جرعه سی و هفتم از پادکست مِی به همین موضوع می‌پردازد.

منابع:

– در باب حکمت زندگی – صفحۀ ۳۹ تا ۴۱

متن کامل جرعه‌‌ی سی و هفتم

اگه امروز از من و شما بپرسن که از جون زندگی چی می­‌خوای در زندگی چه داشته باشی رضایت‌مندانه زندگی خواهی کرد چه پاسخی می­‌دهی به این سوال پاسخ به این سوال بسیار حائز اهمیته. انتظار ما از زندگیست که مسیر مارو مشخص می­‌کنه یعنی اگر حکمت زندگی مهارت و نگرشی باشه که بتونه انتظار ما از زیستن و مسیر برآورده شدن این انتظار رو نشون بده آن چه که حق حکمت هست ادا شده.

حالا اگر در پاسخ به این سوال انتظارت از زندگی چیست محدود بشیم به یک کلمه، یعنی فقط بگن در یک کلمه باید انتظارت رو توصیف بکنی ما ناگزیریم به سراغ کلمه­ای بریم که چنان جامعیت داشته باشه که بتونه حداکثر نیازهای مارو در دل خودش جا بده و حالا با این اوصاف اون یک کلمه‌ای که چنین خصوصیتی داره چیه به نظر شما؟

سعادت

احتمالا خیلی از من و شما به سراغ کلمه­‌ی سعادت می‌­رویم. چنانکه تمام مکاتبی که برای انسان راه و روش زندگی دارن ترسیم می­‌کنن مدعی رسوندن انسان به سعادت هستن. حالا اگر ما بخوایم این کلمه­‌ی سعادت رو کمی تبیین بکنیم براش قواعد و چارچوبی بگیم چه موئلفه‌­هایی رو می‌­تونیم بشماریم و بگیم که بر اساس این مدل یا بر اساس این مراتب ما می‌تونیم سعادتمند زندگی بکنیم؟ اون چه که در این جرعه می­‌شنوید تلاش منه برای پاسخ گفتن به این سوال.

می می‌­شنوید مجموعه جستارک­‌های با طعم حکمت زندگی که جرعه جرعه مهمان من، حسام ایپکچی هستید. هم‌‌پیاله‌های من سلام جرعه‌­ی سی و هفتم می رو با آرزوی آگاهی و صبر بر آگاهی برای خودم و شما آغاز می­‌کنم. این آرزو به سبب دشواری ایامی است که آن‌را تجربه می­‌کنیم و در آن زندگی می­‌کنیم گرچه که این دوران و این ایام منحصر به ما نیست، جوامعی که امروز در آسودگی و رضایت نسبی زندگی می‌­کنند به بهای گذر از همین گردنه تونستن به سعادت برسن.

تبیین سعادت

و اما سعادت کلمه‌­ای کلیدی است که من می­‌خوام در این جرعه با استناد به منبع اصلی مون و منبعی که در طول این ماه­‌ها پیرامون اون حرف زدیم یعنی کتاب در باب حکمت زندگی آرتور شوپنهاور به اون بپردازم و سعی کنم به اندازه بضاعت خودم کمی از ابهام خارجش کنم. می‌­دونیم که هدف مبهم خطر گم شدگی داره، کلمه‌­ای که خودش در ظلمت و پوشیدگیه نمی­تونه مبنای عدالت و گشودگی باشه به همین جهت اون چه که بر ما ضرورت داره اینه که مقصد رو تا حد ممکن روشن کنیم وقتی آگاه شدیم به مقصد هم دشواری مسیر هم فاصله‌­ی بین وضع موجود و وضع مطلوب مارو لبریز خشم و غم می­کنه به همین جهته که ما بعد از آگاهی نیازمند صبر بر آگاهی هستیم.

دسترسی به پادکست می

به رسم معمول منبع رو عرض بکنم که کتاب در باب حکمت زندگیست در این جرعه از صفحه­‌ی ۳۹ الی ۴۱ رو با هم مرور می­کنیم. قبل از این که وارد بشم در موضوع بحث یک نکته‌­ای رو بعنوان پیش درآمد عرض بکنم، اگر بخاطرتون باشه در یکی دو جرعه­‌ی قبل از مشکلاتی که در دسترسی به پادکست می داشتیم براتون شرح وضعیتی گفتم الان می­تونم این نوید رو بدم که این مشکلات حل شده و شما چنانکه در این هفته­ها اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید تجربه کردید که برا شنیدن می دچار مشکل نیستید از تمام پادگیر­ها می­تونید می رو بشنوید. اما به جهت اینکه اصل دسترسی اینترنت امروز به یک معضل تبدیل شده و بسیاری از ما دسترسی به شبکه جهانی نداریم بالاخص دوستانی که در ایران زندگی می­کنید راهکاری که به ذهنمون رسید اینه که بر روی وبسایت mey.ir دسترسی داشته باشید و فایل­های پادکست رو بر روی خود وبسایت بشنوید. بعلاوه یک امکان دیگری هم پیش از این بود حالا تکمیل شده و اون هم دسترسی به متن جرعه­هاست، اگر به هر دلیلی نیاز دارید که یا همزمان به شنیدن یا بعد از اون متن رو مرور بفرمائید اون هم بر روی وبسایت قابل دسترسیه، بالاخص برای دوستانی که ناشنوا یا کم شنوا هستن امیدوارم که این امکان مثمر ثمر باشه. فقط برای دسترسی به متن جرعه­ها نیاز هست که در سایت عضو بشید که البته عضویت هم خیلی سادست هم رایگان. پیش درآمد رو همین جا به پایان می­برم و وارد موضوع می­شم.

موانع سعادت

من در این جرعه می­خوام موانع سعادت از نگاه شوپنهاور رو بگم شوپنهاور به دو تا مولفه اشاره می­کنه می­گه این دو تا دشمن سعادتن، اما قبلش تعریفی از سعادت به ما ارائه نمی­ده دیگه می­دونیم که در سبک و سیاق بحث کردن شوپنهاور این خیلی عجیب نیست، چون او مفاهیم رو سلبی بیان می­کنه تو خیلی از موارد. نمیاد حق رو تعریف کنه می­گه ظلم نکن آن چه هست حقه، نمیاد لذت رو تعریف کنه می­گه ما یه رنجی داریم هر وقت تو تونستی مانعی در برابر این رنج ایجاد کنی می­شود لذت، در خصوص آزادی هم همینو می­گه می­گه امتناعی از اراده نداشته باشی یه آزادیه این شیوه بحث شوپنهاور هست.

[restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!

‘ subscription= ‘1,2’ ]

اما من می­خوام سعی بکنم قبل از این که وارد بشم در تدوین موانع سعادت یا دشمنان سعادت بیام چنانی که من می‌فهمم از حیث ایجابی سعادت این است، این حیث ایجابی رو هم دارم بر اساس تعالیم شوپنهاور می­گم منتهی تو تبیینش دست بردم اون طور که خودم فهمیدم دارم بیان می­کنم و به فهم من سعادت یک مسیره یه نقطه نیست خب یه جاده‌ای هست که باید سپری بشه. ما طیفی از سعادت­مندی داریم و در این مسیر سه گام یا سه سطح از سعادت رو می­تونیم تجربه بکنیم و پیش بریم. یعنی برخلاف شوپنهاور که دو پله‌­ای داره تعریف می­کنه من می­خوام سه پله‌­ای تعریفش بکنم این پیش درآمدشه.

گام‌ نخست سعادتمندی

اما اون سه تا گام چیه؟ گام نخست ما برای این که در زندگی به سعادت برسیم اولاً باید زنده بمانیم یعنی امتداد عمر و زنده مانی خودش می­شه گام اول یا پی سعادتمند شدن. یعنی تمام ملزومات حیاتی رو بتونیم تامین کنیم، می­شه آب، غذا، هوای سالم، سلامتی، دانش و آگاهی پایه و ابتدایی جهت بکارگیری این ملزومات. حالا همین­ها که من می­گم رو شما با مثال­هاش در ذهنتون بیارید. این گام نخست سعادتمندیه. اما گام دوم چیه این گام دوم رو من از بحث­‌های شوپنهاور استخراج کردم ولی بهش حیثیت مستقل دادم گفتم من این رو می­خوام بعنوان یه گام مستقل ببینم. چرا ؟ مبتنی بر تجربه زیسته خودم، چنانی که من زیستم و فرصت تفکر و فهم پیدا کردم این انقدر اهمیت داره که من از لابلای اون دوتا دیگه‌­ای که قبل و بعد از اینه درش میارم و مستقل می­خوام بهش فکر کنم و اون هم اینه که عزیز جان وقتی من در گام اول به ملزومات حیات رسیدم این کافی نیست که برم یه مرتبه برای گام نهایی و مسیر تعالی و کمال رو طی بکنم، بلکه من باید از ثباتِ اندوخته‌­هایِ گام اولم اطمینان حاصل کنم. پس گام دوم وجه تثبیتی داره، یعنی من رسیدم به خوراک و پوشاک و مسکن و سلامت و امثالهم و می­دونم که نیازهای حیاتیم تامین شده، اما اگر قرار باشه همواره در اضطراب و نگرانی از دست دادن این تامین شدگی باشم مسیر ادامه پیدا نمی­کنه، بلکه من در همون خانه اول متوقف می­مونم. اینکه تو اکنون خانه و سرپناه داری غذا و خوراک و پوشاکم داری ولی نمی­دونی سال بعدم داریش یا نمی­دونی سال آینده با همین بها با همین میزان که عمر صرف کردی امروز تا اینارو کسب بکنی می­تونی پایداری این تامین شدگی رو تضمین بکنی یا نه؟

گام دوم سعادتمندی

پس اگر اسم گام اول تامین ملزومات ابتدایی حیاته اسم گام دوم می­شود ثبات و پایداری. این ثبات و پایداری رو مایی می­فهمیم چقدر اهمیت داره که ازش محروم بودیم شما ممکنه که در یه کشور توسعه یافته و دارای ثبات اشخاصی رو ببینی که اتفاقاً به شکل نسبتاً محرومی زندگی می­کنن، یعنی از نگاه من و تو اگر تماشاشون بکنیم می­بینیم این داره توی یه کانتینر کنار رودخونه داره زندگی می­کنه. یا اصلاً توی کمپ توی چادر شرایطی که به نظر ما خیلی هم شرایط مقبولی نیست ولی داره زندگی می­کنه، اما تفاوتی که او با ما داره اینه که او همانی که داره رو می­دونه به نحو مستمر می­تونه حفظ بکنه. یعنی اگر یه مستمری ثابتی داره و یه لوکیشن مشخصی رو هم انتخاب کرده داره در اون زندگی می­کنه، می­دونه دچار تورم‌­های مدام نیست. می­دونه دچار نوسان­‌های مدام نیست، می­دونه فردا و پس فردا مقررات روز به روز عوض نمی­شه یه روز بگن اینجا می­تونی زندگی کنی یه روز بگن نباید اینجا اقامت بکنی .

این ثباته به او رضایت­مندی می­ده که می­تونه لذت همانی که داره رو ببره. اما تو امروز ممکنه در امکانات مجلل­تری نسبت به او زندگی کنی اما از ثباتش نا مطمنی. این که من و شما می­بینیم توی جوامع توسعه نیافته افرادی هستند که به ثروت و مکنت رسیدن ولی برای لذت بردن از دارایی شون کوچ موقت یا دائم می­کنن به سرزمین دیگری که اونجا از دارایی شون لذت ببرن. اینا همه مربوط به گام دومه یعنی تو امکان بهره مندی از دارایی داشته باشی به نحو با ثبات و پایدار. حالا هر کدوم از این سه گام رو می­شه مفصل توضیح داد ولی موضوع این جرعه اینه که من فقط یک نمای کلی از فهمم رو به شما ارائه بدم این هم گام دوم.

گام سوم سعادتمندی

اما گام سوم چیه یه بار سریع مرور کنیم از ابتدا. گام اول این بود که مایحتاج ابتدایی حیات رو داشته باشیم گام دوم این بود که آن مایحتاجی که داریم رو بتونیم تثبیت کنیم و بدونیم پایداره و حداکثر آزادی و امنیت رودر بهره برداری از اون­ها داشته باشیم، این شد گام دوم. و گام سوم گام استعلاییه. حالا ما می­خوایم عبور بکنیم، تعالی طلبی بکنیم، بگیم من داراییم رو دارم این دارایی رو هم تونستم تثبیت بکنم حالا من می­خوام حیات متعالی انسانی رو تجربه کنم. من می­خوام فکر کنم من می­خوام هنر بورزم من می­خوام تجربه بکنم زیستن رو، تجربه­‌ی زیست یعنی تو می­تونی زیستنی­های زندگی رو از لایه محسوسات بیاری تو مفاهیم و معقولات. خب این احتیاج داره تو دو گام قبل رو سپری کرده باشی و برسی به گام سوم.

تمام اون چیزهایی که ما داریم الان راجع بهش صحبت می­کنیم مربوط به حکمت مربوط به اندیشیدن مربوط به توسعه تعقل این­ها قاعدتاً مال گام سومه. یکی از دلایلی که می­بینید خیلی­ها مثلاً فرض بفرمایید در محدوده­‌ی سنی سی و چند سالگی به بعد حرکت می­کنن به سمت یافتن این مفاهیم و تازه دارن به معنای زندگی فکر می­کنن، می­فلسفن، تعمق می‌کنن هم اینه که اون دو گام قبلی رو سپری کردن. یا کارشو پیدا کرده شغلشو داره به یه حد ثبات نسبی رسیده پس حالا می­ره به دنبال یه چیز دیگه یا لاقل جای خالی چیز دیگه‌­ای رو داره حس می­کنه. ولی اگر در اون دو گام قبلی همچنان ناگزیر به تکاپو و نیازمند دویدن باشه، فرصت تعمق در این لایه سوم رو پیدا نمی­کنه. حالا شما اینو مد نظر داشته باشید در ادامه من دشمنان سعادت از نگاه شوپنهاور رو می­گم براتون.

دیدگاه من

هم‌پیاله­‌های من، من نگاه خودم رو در سه گام خدمت شما گفتم حالا می­خوایم بریم سراغ نگاه شوپنهاوری. نگاه شوپنهاوری دو رکنیه، یعنی داره دو ضلع رو می­بینه. این تیکه رو من داخل پرانتزر دارم اضافه می­کنم بعید نیست بشود اینطور تفسیر کرد که این دوالیته و دوگونه بینی شوپنهاوری برخواسته از نگرش کانتیه، کانت وقتی که می­خواد صحبت بکنه و معرف شناسی رو برای ما تبیین بکنه داره از دو عنصر عینی و ذهنی صحبت می­کنه، یک سوژه داره و یک ابژه .گرچه که در این موضوع سعادت شوپنهاور نمی­ره سراغ کانت و نظرات خودش رو می­گه ولی برداشت من اینه که بی تاثیر نیست یعنی اون بن مایه­‌ی تفکرش این جا هم سایه انداخته که بن مایه تفکر از کانته. خب پرانتزو ببندیم.

سعادت از دیدگاه شوپنهاور

شوپنهاور می­گه دشمن سعادت برای انسان دو چیز است: رنج و بی حوصلگی . رنج همون کلمه‌­ایست که مترجم انگلیسی از متن آلمانی که خواسته برگردان کنه کلمه­  Painرو براش گذاشته یعنی بریم سراغ متن انگلیسی یعنی Pain. بی حوصلگی کدوم کلمه است؟ (Boredom)  این کلمه‌­ایست که در برخی از متون دیگر شوپنهاور بعنوان ملال ترجمه شده. چرا این تذکر رو عرض می­کنم؟چون تفکیک بین رنج و ملال از جانب شوپنهاور خیلی معروفه و از توی این سال­ها خیلی واضح وایرال شده و تو رسانه­‌های مختلف هم شنیدیم. این­جا داره بر اساس همون رویکرد متن رو اراده می­ده به ما، حالا حسام تو چرا اینو می­بندی اون دوالیته یا به نگاه دوگانه بین کانتی؟ توضیحم رو می­گم ببینم شما قانع می­شید یا نه؟

 رنج و بی‌حوصلگی

موقعی که داره از رنج صحبت می­کنه نیاز انسان به یک دارایی بیرونی رو داره مطرح می­کنه، یعنی چیزی از بیرون باید به من اضافه بشه که این درد من مرهم پیدا بکنه. این لحظه‌­ایست که من برای تسکین خودم به یک اُبژه‌­ی بیرونی نیاز دارم اما مقابلش وقتی که داره از بی حوصلگی یا ملال صحبت می­کنه، مرهم در بیرون نیست بله که به یک قوا و اندوخته­‌ی روحی و ذهنی نیاز داریم که بتونیم این مشکل رو مرتفع کنیم این زخم رو مرهم بکنیم. اگه بخوام از روی خود کتاب به شما نشانه بگم صفحه­‌ی ۴۰ پاراگراف دوم میاد می­گه خلاء روحیه که عمدتاً دلیل می­شه که حالا ادامه می­ده متن رو… این خلاء روحی همان نیاز ذهنیست به یک خوراک به یک اندوخته که مارو از بی حوصلگی نجات بده. بنابراین رنج بعنوان یکی از دشمن‌­های سعادت و بی‌حو‌صلگی بعنوان دشمن دیگر دو سوی مقابلند دو سمت متفاوت­اند. می­گه هر چی از رنج فاصله بگیری به بی‌حوصلگی نزدیک­تر می­شی.

امنیت و ثبات

برگردیم صفحه­‌ی ۳۹ پاراگراف سوم رو براتون از ابتدا می­خونم نگاه کلی ما را متوجه می­کند که دو دشمن سعادت انسان یکی رنج و دیگری بی حوصلگیست. می­توان گفت که به هر اندازه موفق شویم که از یکی از این دور شویم به دیگری نزدیک­تر می­شویم. حالا من چرا اومدم این دوتارو در سه گام تعریف کردم؟ من یه گام میانی هم گذاشتم این آورده­‌ی من به بحث نیست فقط تقسیم رو متفاوت ارائه دادم. شوپنهاور صفحه ۳۹ پاراگراف چهارم می‌گه نیاز به محرومیت رنج را از بیرون ایجاد می­کند در مقابل امنیت و رفاه، بی‌حوصلگی را. من فهمم اینه که امنیت و رفاه خودشون به تنهایی بی حوصلگی ایجاد نمی­کنن امنیت و رفاه رو اومدن گذاشتن بعنوان یک گام میانی. یعنی می­گم تا وقتی که ما داریم نیازهای بیرونی­مون رو تامین می­کنیم اساساً نمی­رسیم به مرحله‌­ی بی حوصلگی و ملال در این معنا بلکه نیازهای حیاتی همواره ما رو به دنبال خودش می­کشه. بنابراین ما یک نیاز تکمیلی پیدا می­کنیم و اون هم رسیدن به پایداری در تامین شدن نیازهای ابتداییه، این پایداری رو اسمشو گذاشتم امنیت و ثبات، که این اسم هم مال همین متنه.

حرکت به سمت تعالی

خب میام می­گم در گام سوم هست که ما تثبیت کردیم نیازهای ابتدایی مون رو که حالا حرکت می­کنیم به سمت تعالی یعنی انسانی اگر در این حرکت سوم و گام سوم دچار سرخوردگی و کم مایگی بشیم این جاست که ملال معنا پیدا می­کنه بنابراین من محتوایی که نظر شوپنهاور بوده رو نقد نکردم فقط در نحوه‌­ی ارائه پله­ها یه مقداری متفاوت تبیین کردم. توی این صفحه اگر ملاحضه بکنید تاکید بیشتر شوپنهاور روی بحث بی حوصلگیه خب حق هم داره این که شکم گرسنه رو باید سیر کرد مثلا چه می­شه که ما با بی حوصلگی روبرو می­شیم اتفاقاً بحران بی حوصلگی و ملال برای کسایی که قدرت ذهنی بیشتری دارند پر رنگ­تر خودنمایی می­کنه مثل کسیه که میل بیشتری داره اشتهای بیشتری داره یا معده بزرگتری. داره اخه ما وقتی مثال معده و گوارش و اینا رو در بدن می­زنیم این یک مخزن محدوده زمانی که ما مجهز به قدرت فکری بشیم فکر همزمانی که داره تغذیه می­شه از بیرون خودش هم بزرگ می­شه. یعنی این معده به سمت گشوده­تر شدنه چنانکه هر چه بیشتر بهت بدن باز متقاضی­تر میشی.

سرگرمی

جلوتر صحبت می­کنیم از اینکه اگر این قدرت ذهنی به حد کفایت در فرد باشه چه خواهد شد؟ ولی قدرت متوسط یعنی کسی که رسیده به این مرحله از این دو گام قبلی یا به تعبیر شوپنهاور از رنج‌­های ابتدایی عبور کرده اما حالا قدرت ذهنی کافی هم نداره که بخواد به دنبال خوراک غنی و گل درشت بره شوپنهاور می­گه در این مرحله آدم­ها سعی می­کنن با معاشرت­‌های سطحی یا سرگرم شدن به اخبار کم مایه نیاز خودشون رو تامین کنند و نوعی سرگرم کنند خودشون رو. اینجاست که مقوله‌­ی سرگرمی قابل توجه می­شه ببینید وقتی داریم از سرگرمی صحبت می­کنیم دقت داریم که موضوع استراحت نیست استراحت روی توی پاراگراف سوم صفحه­‌ی 40 آورده جدا کرده. اما خط اول می­گه از زمانی که به استراحت نیاز داریم بگذریم. پس موضوع سرگرمی بحث استراحت نیست استراحت جزء نیازهای پایس سرگرمی مال وقتیه یعنی تو رسیدی به مرحله‌­ای که زمان داری و فراغت داری نمی­دونی کاسه‌­ی فراغت تو از چی پر کنی؟ مصالح لازم رو هم برنداشتی قوه‌­ی ذهنی کافی هم نداری که به تفکر بپردازی و الا تو ادامه همون پاراگراف می­گه که فعالیت بی پایان فکر اشتغال آن به پدیده­‌های متنوع جهان درون وبیرون که همواره تجدید می­گردد، توانایی و انگیزه برای شکل دادن و تبدیل این­ها به ترکیب­‌های نوع ذهن ارتقا یافته را از حیطه بی حوصلگی و کسالت بسیار دور می­کند.

ذهن پر مایه

یعنی آدمی که ذهن مجهز داره اصلا در فراغت دچار بی حوصلگی نمی­شه اتفاقاً وقت هم کم داره. صفحه40 پاراگراف دوم هم اینو تضمین می­کنه می­گه کسی که از نظر ذهنی پر مایه است در درجه­‌ی اول غالب این است که از رنج و ناراحتی آزاد باشد، نیازهای پایه. و آرامش و فراغت داشته باشد، ظرف مناسب. و در نتیجه به دنبال زندگی آرام با قناعت و در حد امکان بدون درگیریست. از این رو پس از اندک آشنایی با کسانی به اصطلاح هم نوع هستن به اصطلاح  رو هم به زور آورده یعنی معلومه که خودش تن نمی­ده به هم نوعی با عوام به انزوا کشیده می­شود و اگر شعوری در حد کمال داشته باشد تنهایی رو بر می­گزیند. بنابراین مساله­‌ی بی حوصلگی که ما ها گرفتارش می­شیم مال عقل متوسطه مال فراغت تهی‌ه که اگه ما مراحل رو رد کردیم رسیدیم به پایه سوم احتمالاً اما ذهنمون مشغول به آنچه که باید باشه نیست.

مسئولیت اجتماعی

خب من این جرعه رو با دو تا سه تا اشاره به پایان ببرم اشاره اول که اگه خاطرتون باشه جرعه رو آغاز کردم با آرزوی آگاهی و صبر بر آگاهی. خودتون متن رو ملاحظه می­کنید تو بخش­‌های پایانی صفحه ۴۰ شوپنهاور به تفسیر تفضیل توضیح می­ده که کسانی که قوای ذهنی مضاعف دارن گیرندگی و حساسیت شون نسبت به جهان پیرامون بیشتره و این گیرندگی بیشتر برای اون­ها رنج مضاعف به همراه میاره، مزاج شون رو تندتر می­کنه  و اون­ها رو در معرض آسیب‌­های روحی و جسمی قرار می­ده. کسی که پا می­زاره به وادی تفکر و صاحب ذهن گشوده است  یکی از چیزهایی که باید بسیار به او متوجه باشه اینه که بتونه بدنش رو به نحوی تیمار داری بکنه که طاقت این تعقل رو بیاره، بعداً مستهلک می­شه در فکر مستمر این یه نکته. نکته بعدی ببینید داداش من آبجی من اگر ذهن غنی رو به محتوای متوسط سرگرم کنیم انباشته می­شه اما آرام نمی­گیره رجوع ما به بیرون باید به قدر ضرورت باشه من خیلی موافق با انزوا طلبی به این نحو که شوپنهاور می­گه نیستم و اتفاقاً برای متفکر مسئولیت اجتماعی قائلم، تو جرعه‌­های متعددی بعد از جرعه­‌ی ده در مورد بحث عوام و خاص، در مورد بحث انسان فرضی، در مورد بحث نوابغ نظرم رو عرض کردم خدمت شما اما این رجوع به جامعه باید در نقش غریق نجات باشه نه غریق. غرق شدن در روزمرگی، غرق شدن در انبوه اخبار، اینا گاهی فعالیت نیست بلکه فعالی نمایی برای اینکه ما به خودمون تسلی بدیم که داریم کاری می­کنیم چون کار سخته رو زمین گذاشتیم .کار سخت چیه؟ فانوس به دست بودن تفکر کردن و راه اندیشیدن رو گشودن اون کار سخته است بلکه داد زدن و فریاد زدن و اینا که تسلی‌ست خشممون رو بیرون می­ریزه. بنابراین حواسمون هم به مسئولیت مون باشه هم به تندرستی و سلامت مون باشه و هم مبادا این ذهن توانمند رو با خوراک نارس دچار ریشه سوزی بکنیم.

سعادت طلبی

و عرض آخرم هم در مورد سعادت طلبیست. ببینید من تعمداً نگاه خودم رو بازشده­تر و در سه گام گفتم که مطالبه رو روشن کنم. هر چه ما با جزئیات بیشتری بتونیم سعادت رو تعریف بکنیم طلب مون از زندگی روشن­تر می­شه مقصد مون روشن­تر می­شه. هر عرضه­‌ی اجتماعی که شما بخواین داشته باشید باید حداقل پاسخگوی یکی از این سه سطح نیاز باشید، فرقی نداره بخوای درس بدی بخوای استارت آپ داشته باشی می­خوای تولید محتوا کنی می­خوای پادکست بسازی هر کاری می­خوای بکنی یا باید نیازهای پایه انسان رو تسهیل بکنی یا باید ثبات بر تامین شدگی امکانات اولیه ایجاد بکنی یا باید خوراک برای ذهن آدم­ها تدارک ببینی. اگر جز این باشه با اقبال جامعه روبرو نمی­شیم. در حوزه‌­ی عمومی هم همینه یعنی اگر در خصوص یک ابر خدمت­گذار صحبت کنیم که می­شود دولت، تکلیف داره این «یا» ­ها رو برداره بجاش «و» بزاره یعنی حاکمیت خوب حاکمیتیه که سعادت رو برای مردمانش تسهیل بکنه. پس یعنی باید چیکار کنه؟

  • نیازهای پایه رو تامین کنه.
  • تامین شدگی نیازهای پایه رو تثبیت بکنه و شهروندانش رو بتونه در فضای پایدار و با ثباتی حفظ بکنه.
  • فرصت تعالی و حرکت ذهنی براشون ایجاد کنه وقتی داریم می­گیم فرصت یعنی باید قدرت حرکت رو به شهروند بده. اگر اینو برداری می­شه تحمیل و کشان کشان به بهشت بردن این اسمش تعالی نیست این اسمش رمه داری و گله داری است.

من این جرعه رو همین جا به پایان می­برم که البته میانه­‌ی کلامه و گفتنی بیش از این­ها امیدوارم با شما باشیم و در جرعه‌های بعد همچنان با هم فکر کنیم و مسیر رو طی کنیم.[/restrict]


Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel_callback از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel_callback از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel_callback از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel_callback از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: تابع wp_targeted_link_rel_callback از نگارش 6.7.0 که جایگزینی برای آن در دسترس نیست منسوخ شده است. in /home/mey/dev.mey.ir/wp-includes/functions.php on line 6170

Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
8 پاسخ
  1. Ahmad
    Ahmad گفته:

    درود
    خلاصه، مختصر ومفید.
    دلتنگ بودم. چقدر فاصله شنیدن ها طول کشید. محدودیت ها را درک می کنم اما شوق شنیدن دلتنگمان کرد.
    لذت نوشیدن این جرعه گوارای وجودمان.

    سپاس جناب ایپکچی از بابت جرعه جدید وتلاش باارزشتان

    پاسخ
  2. samira
    samira گفته:

    سلام و وقت بخير
    خواستم تشكر كنم از همه عزيزاني كه زحمت ميكشن و متن كامل جرعه رو اينجا قرار ميدن و عزيزاني كه زحمت اطلاع رساني ها رو در اينستا، سايت و كانال تلگرام انجام ميدن
    قدردان زحمتاشون هستم🌹

    پاسخ
  3. اعظم غلامی فرد
    اعظم غلامی فرد گفته:

    درود
    آقای ایپکچی در مورد گام دوم سعادتمندی یعنی “ثبات و پایداری” منظور همون Sustainability هست، درسته؟ که دستیابی بهش یک هدف اجتماعی هست و به همزیستیِ ایمنِ افراد بر روی زمین، در دوره زمانی طولانی مربوط می شه. سه سطح یا ستون داره این پایداری: پایداریِ اقتصادی، پایداریِ اجتماعی و پایداریِ محیطی (environmental, social ,economic )
    عموما بُعد یا سطحِ محیطی رو مهمترین میدونند در بین این سه نوع از پایداری و به همین خاطر هست که این واژه رو بیشتر در ارتباط با مشکلات عمده زیست محیطی مثل تغییرات اب و هوا، از دست دادن تنوع زیستی و تخریب زمین میشه دید…

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *