جرعه 37: دشمنان سعادت
رسیدن به «سعادت» مقصدی است که اغلب مکاتب و ادیان مدعی مسیرگشایی به سوی آن هستند؛ اما اگر بنا باشد با نگاهی آسیبشناسانه به این کلمه نگاه کنیم، چه چیزی را میتوان مانع سعادت دانست!؟ شوپنهاور به دو مصداق به عنوان دشمنان سعادت اشاره میکند و جرعه سی و هفتم از پادکست مِی به همین موضوع میپردازد.
– در باب حکمت زندگی – صفحۀ ۳۹ تا ۴۱
متن کامل جرعهی سی و هفتم
اگه امروز از من و شما بپرسن که از جون زندگی چی میخوای در زندگی چه داشته باشی رضایتمندانه زندگی خواهی کرد چه پاسخی میدهی به این سوال پاسخ به این سوال بسیار حائز اهمیته. انتظار ما از زندگیست که مسیر مارو مشخص میکنه یعنی اگر حکمت زندگی مهارت و نگرشی باشه که بتونه انتظار ما از زیستن و مسیر برآورده شدن این انتظار رو نشون بده آن چه که حق حکمت هست ادا شده.
حالا اگر در پاسخ به این سوال انتظارت از زندگی چیست محدود بشیم به یک کلمه، یعنی فقط بگن در یک کلمه باید انتظارت رو توصیف بکنی ما ناگزیریم به سراغ کلمهای بریم که چنان جامعیت داشته باشه که بتونه حداکثر نیازهای مارو در دل خودش جا بده و حالا با این اوصاف اون یک کلمهای که چنین خصوصیتی داره چیه به نظر شما؟
سعادت
احتمالا خیلی از من و شما به سراغ کلمهی سعادت میرویم. چنانکه تمام مکاتبی که برای انسان راه و روش زندگی دارن ترسیم میکنن مدعی رسوندن انسان به سعادت هستن. حالا اگر ما بخوایم این کلمهی سعادت رو کمی تبیین بکنیم براش قواعد و چارچوبی بگیم چه موئلفههایی رو میتونیم بشماریم و بگیم که بر اساس این مدل یا بر اساس این مراتب ما میتونیم سعادتمند زندگی بکنیم؟ اون چه که در این جرعه میشنوید تلاش منه برای پاسخ گفتن به این سوال.
می میشنوید مجموعه جستارکهای با طعم حکمت زندگی که جرعه جرعه مهمان من، حسام ایپکچی هستید. همپیالههای من سلام جرعهی سی و هفتم می رو با آرزوی آگاهی و صبر بر آگاهی برای خودم و شما آغاز میکنم. این آرزو به سبب دشواری ایامی است که آنرا تجربه میکنیم و در آن زندگی میکنیم گرچه که این دوران و این ایام منحصر به ما نیست، جوامعی که امروز در آسودگی و رضایت نسبی زندگی میکنند به بهای گذر از همین گردنه تونستن به سعادت برسن.
تبیین سعادت
و اما سعادت کلمهای کلیدی است که من میخوام در این جرعه با استناد به منبع اصلی مون و منبعی که در طول این ماهها پیرامون اون حرف زدیم یعنی کتاب در باب حکمت زندگی آرتور شوپنهاور به اون بپردازم و سعی کنم به اندازه بضاعت خودم کمی از ابهام خارجش کنم. میدونیم که هدف مبهم خطر گم شدگی داره، کلمهای که خودش در ظلمت و پوشیدگیه نمیتونه مبنای عدالت و گشودگی باشه به همین جهت اون چه که بر ما ضرورت داره اینه که مقصد رو تا حد ممکن روشن کنیم وقتی آگاه شدیم به مقصد هم دشواری مسیر هم فاصلهی بین وضع موجود و وضع مطلوب مارو لبریز خشم و غم میکنه به همین جهته که ما بعد از آگاهی نیازمند صبر بر آگاهی هستیم.
دسترسی به پادکست می
به رسم معمول منبع رو عرض بکنم که کتاب در باب حکمت زندگیست در این جرعه از صفحهی ۳۹ الی ۴۱ رو با هم مرور میکنیم. قبل از این که وارد بشم در موضوع بحث یک نکتهای رو بعنوان پیش درآمد عرض بکنم، اگر بخاطرتون باشه در یکی دو جرعهی قبل از مشکلاتی که در دسترسی به پادکست می داشتیم براتون شرح وضعیتی گفتم الان میتونم این نوید رو بدم که این مشکلات حل شده و شما چنانکه در این هفتهها اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید تجربه کردید که برا شنیدن می دچار مشکل نیستید از تمام پادگیرها میتونید می رو بشنوید. اما به جهت اینکه اصل دسترسی اینترنت امروز به یک معضل تبدیل شده و بسیاری از ما دسترسی به شبکه جهانی نداریم بالاخص دوستانی که در ایران زندگی میکنید راهکاری که به ذهنمون رسید اینه که بر روی وبسایت mey.ir دسترسی داشته باشید و فایلهای پادکست رو بر روی خود وبسایت بشنوید. بعلاوه یک امکان دیگری هم پیش از این بود حالا تکمیل شده و اون هم دسترسی به متن جرعههاست، اگر به هر دلیلی نیاز دارید که یا همزمان به شنیدن یا بعد از اون متن رو مرور بفرمائید اون هم بر روی وبسایت قابل دسترسیه، بالاخص برای دوستانی که ناشنوا یا کم شنوا هستن امیدوارم که این امکان مثمر ثمر باشه. فقط برای دسترسی به متن جرعهها نیاز هست که در سایت عضو بشید که البته عضویت هم خیلی سادست هم رایگان. پیش درآمد رو همین جا به پایان میبرم و وارد موضوع میشم.
موانع سعادت
من در این جرعه میخوام موانع سعادت از نگاه شوپنهاور رو بگم شوپنهاور به دو تا مولفه اشاره میکنه میگه این دو تا دشمن سعادتن، اما قبلش تعریفی از سعادت به ما ارائه نمیده دیگه میدونیم که در سبک و سیاق بحث کردن شوپنهاور این خیلی عجیب نیست، چون او مفاهیم رو سلبی بیان میکنه تو خیلی از موارد. نمیاد حق رو تعریف کنه میگه ظلم نکن آن چه هست حقه، نمیاد لذت رو تعریف کنه میگه ما یه رنجی داریم هر وقت تو تونستی مانعی در برابر این رنج ایجاد کنی میشود لذت، در خصوص آزادی هم همینو میگه میگه امتناعی از اراده نداشته باشی یه آزادیه این شیوه بحث شوپنهاور هست.
[restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!
‘ subscription= ‘1,2’ ]
اما من میخوام سعی بکنم قبل از این که وارد بشم در تدوین موانع سعادت یا دشمنان سعادت بیام چنانی که من میفهمم از حیث ایجابی سعادت این است، این حیث ایجابی رو هم دارم بر اساس تعالیم شوپنهاور میگم منتهی تو تبیینش دست بردم اون طور که خودم فهمیدم دارم بیان میکنم و به فهم من سعادت یک مسیره یه نقطه نیست خب یه جادهای هست که باید سپری بشه. ما طیفی از سعادتمندی داریم و در این مسیر سه گام یا سه سطح از سعادت رو میتونیم تجربه بکنیم و پیش بریم. یعنی برخلاف شوپنهاور که دو پلهای داره تعریف میکنه من میخوام سه پلهای تعریفش بکنم این پیش درآمدشه.
گام نخست سعادتمندی
اما اون سه تا گام چیه؟ گام نخست ما برای این که در زندگی به سعادت برسیم اولاً باید زنده بمانیم یعنی امتداد عمر و زنده مانی خودش میشه گام اول یا پی سعادتمند شدن. یعنی تمام ملزومات حیاتی رو بتونیم تامین کنیم، میشه آب، غذا، هوای سالم، سلامتی، دانش و آگاهی پایه و ابتدایی جهت بکارگیری این ملزومات. حالا همینها که من میگم رو شما با مثالهاش در ذهنتون بیارید. این گام نخست سعادتمندیه. اما گام دوم چیه این گام دوم رو من از بحثهای شوپنهاور استخراج کردم ولی بهش حیثیت مستقل دادم گفتم من این رو میخوام بعنوان یه گام مستقل ببینم. چرا ؟ مبتنی بر تجربه زیسته خودم، چنانی که من زیستم و فرصت تفکر و فهم پیدا کردم این انقدر اهمیت داره که من از لابلای اون دوتا دیگهای که قبل و بعد از اینه درش میارم و مستقل میخوام بهش فکر کنم و اون هم اینه که عزیز جان وقتی من در گام اول به ملزومات حیات رسیدم این کافی نیست که برم یه مرتبه برای گام نهایی و مسیر تعالی و کمال رو طی بکنم، بلکه من باید از ثباتِ اندوختههایِ گام اولم اطمینان حاصل کنم. پس گام دوم وجه تثبیتی داره، یعنی من رسیدم به خوراک و پوشاک و مسکن و سلامت و امثالهم و میدونم که نیازهای حیاتیم تامین شده، اما اگر قرار باشه همواره در اضطراب و نگرانی از دست دادن این تامین شدگی باشم مسیر ادامه پیدا نمیکنه، بلکه من در همون خانه اول متوقف میمونم. اینکه تو اکنون خانه و سرپناه داری غذا و خوراک و پوشاکم داری ولی نمیدونی سال بعدم داریش یا نمیدونی سال آینده با همین بها با همین میزان که عمر صرف کردی امروز تا اینارو کسب بکنی میتونی پایداری این تامین شدگی رو تضمین بکنی یا نه؟
گام دوم سعادتمندی
پس اگر اسم گام اول تامین ملزومات ابتدایی حیاته اسم گام دوم میشود ثبات و پایداری. این ثبات و پایداری رو مایی میفهمیم چقدر اهمیت داره که ازش محروم بودیم شما ممکنه که در یه کشور توسعه یافته و دارای ثبات اشخاصی رو ببینی که اتفاقاً به شکل نسبتاً محرومی زندگی میکنن، یعنی از نگاه من و تو اگر تماشاشون بکنیم میبینیم این داره توی یه کانتینر کنار رودخونه داره زندگی میکنه. یا اصلاً توی کمپ توی چادر شرایطی که به نظر ما خیلی هم شرایط مقبولی نیست ولی داره زندگی میکنه، اما تفاوتی که او با ما داره اینه که او همانی که داره رو میدونه به نحو مستمر میتونه حفظ بکنه. یعنی اگر یه مستمری ثابتی داره و یه لوکیشن مشخصی رو هم انتخاب کرده داره در اون زندگی میکنه، میدونه دچار تورمهای مدام نیست. میدونه دچار نوسانهای مدام نیست، میدونه فردا و پس فردا مقررات روز به روز عوض نمیشه یه روز بگن اینجا میتونی زندگی کنی یه روز بگن نباید اینجا اقامت بکنی .
این ثباته به او رضایتمندی میده که میتونه لذت همانی که داره رو ببره. اما تو امروز ممکنه در امکانات مجللتری نسبت به او زندگی کنی اما از ثباتش نا مطمنی. این که من و شما میبینیم توی جوامع توسعه نیافته افرادی هستند که به ثروت و مکنت رسیدن ولی برای لذت بردن از دارایی شون کوچ موقت یا دائم میکنن به سرزمین دیگری که اونجا از دارایی شون لذت ببرن. اینا همه مربوط به گام دومه یعنی تو امکان بهره مندی از دارایی داشته باشی به نحو با ثبات و پایدار. حالا هر کدوم از این سه گام رو میشه مفصل توضیح داد ولی موضوع این جرعه اینه که من فقط یک نمای کلی از فهمم رو به شما ارائه بدم این هم گام دوم.
گام سوم سعادتمندی
اما گام سوم چیه یه بار سریع مرور کنیم از ابتدا. گام اول این بود که مایحتاج ابتدایی حیات رو داشته باشیم گام دوم این بود که آن مایحتاجی که داریم رو بتونیم تثبیت کنیم و بدونیم پایداره و حداکثر آزادی و امنیت رودر بهره برداری از اونها داشته باشیم، این شد گام دوم. و گام سوم گام استعلاییه. حالا ما میخوایم عبور بکنیم، تعالی طلبی بکنیم، بگیم من داراییم رو دارم این دارایی رو هم تونستم تثبیت بکنم حالا من میخوام حیات متعالی انسانی رو تجربه کنم. من میخوام فکر کنم من میخوام هنر بورزم من میخوام تجربه بکنم زیستن رو، تجربهی زیست یعنی تو میتونی زیستنیهای زندگی رو از لایه محسوسات بیاری تو مفاهیم و معقولات. خب این احتیاج داره تو دو گام قبل رو سپری کرده باشی و برسی به گام سوم.
تمام اون چیزهایی که ما داریم الان راجع بهش صحبت میکنیم مربوط به حکمت مربوط به اندیشیدن مربوط به توسعه تعقل اینها قاعدتاً مال گام سومه. یکی از دلایلی که میبینید خیلیها مثلاً فرض بفرمایید در محدودهی سنی سی و چند سالگی به بعد حرکت میکنن به سمت یافتن این مفاهیم و تازه دارن به معنای زندگی فکر میکنن، میفلسفن، تعمق میکنن هم اینه که اون دو گام قبلی رو سپری کردن. یا کارشو پیدا کرده شغلشو داره به یه حد ثبات نسبی رسیده پس حالا میره به دنبال یه چیز دیگه یا لاقل جای خالی چیز دیگهای رو داره حس میکنه. ولی اگر در اون دو گام قبلی همچنان ناگزیر به تکاپو و نیازمند دویدن باشه، فرصت تعمق در این لایه سوم رو پیدا نمیکنه. حالا شما اینو مد نظر داشته باشید در ادامه من دشمنان سعادت از نگاه شوپنهاور رو میگم براتون.
دیدگاه من
همپیالههای من، من نگاه خودم رو در سه گام خدمت شما گفتم حالا میخوایم بریم سراغ نگاه شوپنهاوری. نگاه شوپنهاوری دو رکنیه، یعنی داره دو ضلع رو میبینه. این تیکه رو من داخل پرانتزر دارم اضافه میکنم بعید نیست بشود اینطور تفسیر کرد که این دوالیته و دوگونه بینی شوپنهاوری برخواسته از نگرش کانتیه، کانت وقتی که میخواد صحبت بکنه و معرف شناسی رو برای ما تبیین بکنه داره از دو عنصر عینی و ذهنی صحبت میکنه، یک سوژه داره و یک ابژه .گرچه که در این موضوع سعادت شوپنهاور نمیره سراغ کانت و نظرات خودش رو میگه ولی برداشت من اینه که بی تاثیر نیست یعنی اون بن مایهی تفکرش این جا هم سایه انداخته که بن مایه تفکر از کانته. خب پرانتزو ببندیم.
سعادت از دیدگاه شوپنهاور
شوپنهاور میگه دشمن سعادت برای انسان دو چیز است: رنج و بی حوصلگی . رنج همون کلمهایست که مترجم انگلیسی از متن آلمانی که خواسته برگردان کنه کلمه Painرو براش گذاشته یعنی بریم سراغ متن انگلیسی یعنی Pain. بی حوصلگی کدوم کلمه است؟ (Boredom) این کلمهایست که در برخی از متون دیگر شوپنهاور بعنوان ملال ترجمه شده. چرا این تذکر رو عرض میکنم؟چون تفکیک بین رنج و ملال از جانب شوپنهاور خیلی معروفه و از توی این سالها خیلی واضح وایرال شده و تو رسانههای مختلف هم شنیدیم. اینجا داره بر اساس همون رویکرد متن رو اراده میده به ما، حالا حسام تو چرا اینو میبندی اون دوالیته یا به نگاه دوگانه بین کانتی؟ توضیحم رو میگم ببینم شما قانع میشید یا نه؟
رنج و بیحوصلگی
موقعی که داره از رنج صحبت میکنه نیاز انسان به یک دارایی بیرونی رو داره مطرح میکنه، یعنی چیزی از بیرون باید به من اضافه بشه که این درد من مرهم پیدا بکنه. این لحظهایست که من برای تسکین خودم به یک اُبژهی بیرونی نیاز دارم اما مقابلش وقتی که داره از بی حوصلگی یا ملال صحبت میکنه، مرهم در بیرون نیست بله که به یک قوا و اندوختهی روحی و ذهنی نیاز داریم که بتونیم این مشکل رو مرتفع کنیم این زخم رو مرهم بکنیم. اگه بخوام از روی خود کتاب به شما نشانه بگم صفحهی ۴۰ پاراگراف دوم میاد میگه خلاء روحیه که عمدتاً دلیل میشه که حالا ادامه میده متن رو… این خلاء روحی همان نیاز ذهنیست به یک خوراک به یک اندوخته که مارو از بی حوصلگی نجات بده. بنابراین رنج بعنوان یکی از دشمنهای سعادت و بیحوصلگی بعنوان دشمن دیگر دو سوی مقابلند دو سمت متفاوتاند. میگه هر چی از رنج فاصله بگیری به بیحوصلگی نزدیکتر میشی.
امنیت و ثبات
برگردیم صفحهی ۳۹ پاراگراف سوم رو براتون از ابتدا میخونم نگاه کلی ما را متوجه میکند که دو دشمن سعادت انسان یکی رنج و دیگری بی حوصلگیست. میتوان گفت که به هر اندازه موفق شویم که از یکی از این دور شویم به دیگری نزدیکتر میشویم. حالا من چرا اومدم این دوتارو در سه گام تعریف کردم؟ من یه گام میانی هم گذاشتم این آوردهی من به بحث نیست فقط تقسیم رو متفاوت ارائه دادم. شوپنهاور صفحه ۳۹ پاراگراف چهارم میگه نیاز به محرومیت رنج را از بیرون ایجاد میکند در مقابل امنیت و رفاه، بیحوصلگی را. من فهمم اینه که امنیت و رفاه خودشون به تنهایی بی حوصلگی ایجاد نمیکنن امنیت و رفاه رو اومدن گذاشتن بعنوان یک گام میانی. یعنی میگم تا وقتی که ما داریم نیازهای بیرونیمون رو تامین میکنیم اساساً نمیرسیم به مرحلهی بی حوصلگی و ملال در این معنا بلکه نیازهای حیاتی همواره ما رو به دنبال خودش میکشه. بنابراین ما یک نیاز تکمیلی پیدا میکنیم و اون هم رسیدن به پایداری در تامین شدن نیازهای ابتداییه، این پایداری رو اسمشو گذاشتم امنیت و ثبات، که این اسم هم مال همین متنه.
حرکت به سمت تعالی
خب میام میگم در گام سوم هست که ما تثبیت کردیم نیازهای ابتدایی مون رو که حالا حرکت میکنیم به سمت تعالی یعنی انسانی اگر در این حرکت سوم و گام سوم دچار سرخوردگی و کم مایگی بشیم این جاست که ملال معنا پیدا میکنه بنابراین من محتوایی که نظر شوپنهاور بوده رو نقد نکردم فقط در نحوهی ارائه پلهها یه مقداری متفاوت تبیین کردم. توی این صفحه اگر ملاحضه بکنید تاکید بیشتر شوپنهاور روی بحث بی حوصلگیه خب حق هم داره این که شکم گرسنه رو باید سیر کرد مثلا چه میشه که ما با بی حوصلگی روبرو میشیم اتفاقاً بحران بی حوصلگی و ملال برای کسایی که قدرت ذهنی بیشتری دارند پر رنگتر خودنمایی میکنه مثل کسیه که میل بیشتری داره اشتهای بیشتری داره یا معده بزرگتری. داره اخه ما وقتی مثال معده و گوارش و اینا رو در بدن میزنیم این یک مخزن محدوده زمانی که ما مجهز به قدرت فکری بشیم فکر همزمانی که داره تغذیه میشه از بیرون خودش هم بزرگ میشه. یعنی این معده به سمت گشودهتر شدنه چنانکه هر چه بیشتر بهت بدن باز متقاضیتر میشی.
سرگرمی
جلوتر صحبت میکنیم از اینکه اگر این قدرت ذهنی به حد کفایت در فرد باشه چه خواهد شد؟ ولی قدرت متوسط یعنی کسی که رسیده به این مرحله از این دو گام قبلی یا به تعبیر شوپنهاور از رنجهای ابتدایی عبور کرده اما حالا قدرت ذهنی کافی هم نداره که بخواد به دنبال خوراک غنی و گل درشت بره شوپنهاور میگه در این مرحله آدمها سعی میکنن با معاشرتهای سطحی یا سرگرم شدن به اخبار کم مایه نیاز خودشون رو تامین کنند و نوعی سرگرم کنند خودشون رو. اینجاست که مقولهی سرگرمی قابل توجه میشه ببینید وقتی داریم از سرگرمی صحبت میکنیم دقت داریم که موضوع استراحت نیست استراحت روی توی پاراگراف سوم صفحهی 40 آورده جدا کرده. اما خط اول میگه از زمانی که به استراحت نیاز داریم بگذریم. پس موضوع سرگرمی بحث استراحت نیست استراحت جزء نیازهای پایس سرگرمی مال وقتیه یعنی تو رسیدی به مرحلهای که زمان داری و فراغت داری نمیدونی کاسهی فراغت تو از چی پر کنی؟ مصالح لازم رو هم برنداشتی قوهی ذهنی کافی هم نداری که به تفکر بپردازی و الا تو ادامه همون پاراگراف میگه که فعالیت بی پایان فکر اشتغال آن به پدیدههای متنوع جهان درون وبیرون که همواره تجدید میگردد، توانایی و انگیزه برای شکل دادن و تبدیل اینها به ترکیبهای نوع ذهن ارتقا یافته را از حیطه بی حوصلگی و کسالت بسیار دور میکند.
ذهن پر مایه
یعنی آدمی که ذهن مجهز داره اصلا در فراغت دچار بی حوصلگی نمیشه اتفاقاً وقت هم کم داره. صفحه40 پاراگراف دوم هم اینو تضمین میکنه میگه کسی که از نظر ذهنی پر مایه است در درجهی اول غالب این است که از رنج و ناراحتی آزاد باشد، نیازهای پایه. و آرامش و فراغت داشته باشد، ظرف مناسب. و در نتیجه به دنبال زندگی آرام با قناعت و در حد امکان بدون درگیریست. از این رو پس از اندک آشنایی با کسانی به اصطلاح هم نوع هستن به اصطلاح رو هم به زور آورده یعنی معلومه که خودش تن نمیده به هم نوعی با عوام به انزوا کشیده میشود و اگر شعوری در حد کمال داشته باشد تنهایی رو بر میگزیند. بنابراین مسالهی بی حوصلگی که ما ها گرفتارش میشیم مال عقل متوسطه مال فراغت تهیه که اگه ما مراحل رو رد کردیم رسیدیم به پایه سوم احتمالاً اما ذهنمون مشغول به آنچه که باید باشه نیست.
مسئولیت اجتماعی
خب من این جرعه رو با دو تا سه تا اشاره به پایان ببرم اشاره اول که اگه خاطرتون باشه جرعه رو آغاز کردم با آرزوی آگاهی و صبر بر آگاهی. خودتون متن رو ملاحظه میکنید تو بخشهای پایانی صفحه ۴۰ شوپنهاور به تفسیر تفضیل توضیح میده که کسانی که قوای ذهنی مضاعف دارن گیرندگی و حساسیت شون نسبت به جهان پیرامون بیشتره و این گیرندگی بیشتر برای اونها رنج مضاعف به همراه میاره، مزاج شون رو تندتر میکنه و اونها رو در معرض آسیبهای روحی و جسمی قرار میده. کسی که پا میزاره به وادی تفکر و صاحب ذهن گشوده است یکی از چیزهایی که باید بسیار به او متوجه باشه اینه که بتونه بدنش رو به نحوی تیمار داری بکنه که طاقت این تعقل رو بیاره، بعداً مستهلک میشه در فکر مستمر این یه نکته. نکته بعدی ببینید داداش من آبجی من اگر ذهن غنی رو به محتوای متوسط سرگرم کنیم انباشته میشه اما آرام نمیگیره رجوع ما به بیرون باید به قدر ضرورت باشه من خیلی موافق با انزوا طلبی به این نحو که شوپنهاور میگه نیستم و اتفاقاً برای متفکر مسئولیت اجتماعی قائلم، تو جرعههای متعددی بعد از جرعهی ده در مورد بحث عوام و خاص، در مورد بحث انسان فرضی، در مورد بحث نوابغ نظرم رو عرض کردم خدمت شما اما این رجوع به جامعه باید در نقش غریق نجات باشه نه غریق. غرق شدن در روزمرگی، غرق شدن در انبوه اخبار، اینا گاهی فعالیت نیست بلکه فعالی نمایی برای اینکه ما به خودمون تسلی بدیم که داریم کاری میکنیم چون کار سخته رو زمین گذاشتیم .کار سخت چیه؟ فانوس به دست بودن تفکر کردن و راه اندیشیدن رو گشودن اون کار سخته است بلکه داد زدن و فریاد زدن و اینا که تسلیست خشممون رو بیرون میریزه. بنابراین حواسمون هم به مسئولیت مون باشه هم به تندرستی و سلامت مون باشه و هم مبادا این ذهن توانمند رو با خوراک نارس دچار ریشه سوزی بکنیم.
سعادت طلبی
و عرض آخرم هم در مورد سعادت طلبیست. ببینید من تعمداً نگاه خودم رو بازشدهتر و در سه گام گفتم که مطالبه رو روشن کنم. هر چه ما با جزئیات بیشتری بتونیم سعادت رو تعریف بکنیم طلب مون از زندگی روشنتر میشه مقصد مون روشنتر میشه. هر عرضهی اجتماعی که شما بخواین داشته باشید باید حداقل پاسخگوی یکی از این سه سطح نیاز باشید، فرقی نداره بخوای درس بدی بخوای استارت آپ داشته باشی میخوای تولید محتوا کنی میخوای پادکست بسازی هر کاری میخوای بکنی یا باید نیازهای پایه انسان رو تسهیل بکنی یا باید ثبات بر تامین شدگی امکانات اولیه ایجاد بکنی یا باید خوراک برای ذهن آدمها تدارک ببینی. اگر جز این باشه با اقبال جامعه روبرو نمیشیم. در حوزهی عمومی هم همینه یعنی اگر در خصوص یک ابر خدمتگذار صحبت کنیم که میشود دولت، تکلیف داره این «یا» ها رو برداره بجاش «و» بزاره یعنی حاکمیت خوب حاکمیتیه که سعادت رو برای مردمانش تسهیل بکنه. پس یعنی باید چیکار کنه؟
- نیازهای پایه رو تامین کنه.
- تامین شدگی نیازهای پایه رو تثبیت بکنه و شهروندانش رو بتونه در فضای پایدار و با ثباتی حفظ بکنه.
- فرصت تعالی و حرکت ذهنی براشون ایجاد کنه وقتی داریم میگیم فرصت یعنی باید قدرت حرکت رو به شهروند بده. اگر اینو برداری میشه تحمیل و کشان کشان به بهشت بردن این اسمش تعالی نیست این اسمش رمه داری و گله داری است.
من این جرعه رو همین جا به پایان میبرم که البته میانهی کلامه و گفتنی بیش از اینها امیدوارم با شما باشیم و در جرعههای بعد همچنان با هم فکر کنیم و مسیر رو طی کنیم.[/restrict]
Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif 0 0 حسام ایپکچی https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif حسام ایپکچی2023-02-05 10:30:152023-02-24 19:42:09جرعه 37: دشمنان سعادت

درود
خلاصه، مختصر ومفید.
دلتنگ بودم. چقدر فاصله شنیدن ها طول کشید. محدودیت ها را درک می کنم اما شوق شنیدن دلتنگمان کرد.
لذت نوشیدن این جرعه گوارای وجودمان.
سپاس جناب ایپکچی از بابت جرعه جدید وتلاش باارزشتان
سلام و وقت بخير
خواستم تشكر كنم از همه عزيزاني كه زحمت ميكشن و متن كامل جرعه رو اينجا قرار ميدن و عزيزاني كه زحمت اطلاع رساني ها رو در اينستا، سايت و كانال تلگرام انجام ميدن
قدردان زحمتاشون هستم🌹
درود
عالي بود و ممنونم از جناب ايپكچي
در پناه ايزد منان باشيد
عالی بود. ممنونم ازتون.
من منظورتون رو از “ثبر بر آگاهی” متوجه نشدم
درود
آقای ایپکچی در مورد گام دوم سعادتمندی یعنی “ثبات و پایداری” منظور همون Sustainability هست، درسته؟ که دستیابی بهش یک هدف اجتماعی هست و به همزیستیِ ایمنِ افراد بر روی زمین، در دوره زمانی طولانی مربوط می شه. سه سطح یا ستون داره این پایداری: پایداریِ اقتصادی، پایداریِ اجتماعی و پایداریِ محیطی (environmental, social ,economic )
عموما بُعد یا سطحِ محیطی رو مهمترین میدونند در بین این سه نوع از پایداری و به همین خاطر هست که این واژه رو بیشتر در ارتباط با مشکلات عمده زیست محیطی مثل تغییرات اب و هوا، از دست دادن تنوع زیستی و تخریب زمین میشه دید…
سلام بر شما
من همین معنا که فرمودید رو در نظر داشتم با تفصیلی که در جرعه عرض شد
اما بررسی نکردم که آیا در منابع انگلیسی با همین واژه که فرمودید متن شوپنهاور ترجمه شده یا خیر
ظاهرا این واژه به یکی از کلیدواژهای مهمِ تفکر قرن بیست و یکمی تبدیل شده. برنامه های کاملی این روزها به مطالعه اون اختصاص داره. تحقیقات در علوم انسانی، علوم اجتماعی و طبیعی، مهندسی، برنامه ریزی و غیره که تابآوری را در ثبتهایِ پایداری اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی دنبال و بررسی میکنند…
در مورد بحث پایانی جرعه، همونطور که فرمودید “ابرخدمتگذار” برای تسهیل سعادتمندی یک جامعه میبایست همزمان هر سه سطح نیاز رو به طور موازی تامین کنه که در مورد سطح دوم میشه
توسعه یِ جامعه ای که از نظر زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی بتونه پایدار باشه. چقدرم که نسل ما مواجه بوده با ثبات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی در طولِ زیستِ خودش در این تکه از کره یِ زمین…
سلام ودرود وتشکر از لطف شما….استاد بزرگوار