جرعه 29: زمان همچون اراده
ما گاهی وقتها بجای اینکه روی «آنچه هست» آدمها حساب کنیم، روی آنچه «میخواهیم باشند» حساب میکنیم! شوپنهاور نظر قطع و شاید تلخی نسبت به این نگرش داره اما جملات او بهانهای شد برای اندیشیدن در مفهوم دشوار و عمیق «زمان». در این جرعه زمان رو شوپنهاوری تماشا کردیم، با شنیدن این چند دقیقه متوجه خواهید شد که منظور از «شوپنهاوری دیدن» چیست
– در باب حکمت زندگی صفحه ۲۵ و ۲۶
متن کامل جرعهی بیست و نهم
ما گاهی وقتها به جای اینکه روی آنچه هستند آدمها حساب بکنیم روی آن چه میخواهیم باشندشون حساب میکنیم دیدید یه وقتایی از کسی میپرسی که آقا خانوم مگه تو نمیشناختی این فلانی رو؟ مگه از روز اول نمیدونستی که این آدم اهلی نیست سر به حق نیست؟ پس چرا باهاش وصلت کردی؟ چرا باهاش تجارت کردی؟ چرا باهاش شراکت کردی؟ جواب میشنوی که چرا، میدونستم، فکر میکردم که میتونم تغییرش بدم این جا میگیم آنچه که هست رو ندیدیم اما حساب میکنیم روی این که این فرد تغییر میکنه و به آنچه ما میخواهیم تبدیل میشه. [restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!
‘ subscription= ‘1,2’ ]
شوپنهاور آب پاکی رو میریزه رو دستمون؛ نظرات خیلی شفافی داره در خصوص تغییرپذیری آدمها که براتون میخوام توی این جرعه میخوام تعریف کنم به علاوه تلنگر جدی هم میزنه به ما در خصوص موضوع زمان که دعوت میکنم ازتون همپیالهی من باشید در چند دقیقهی پیشرو.
پادکست می جستارکهای شفاهی با طعم حکمت زندگیست که جرعه جرعه مهمان من حسام ایپکچی هستید.
سلام بر شما بسیار خوشحالم که جرعهی دیگری همپیالهایم و نفسی هست برای اینکه دقایقی از باب معرفت و حقیقت با هم صحبت کنیم یا لااقل جستجو کنیم. پیشاپیش عذرخواهی میکنم بابت صدای نارسی که دارم در این جرعه به رغم اینکه چند هفتهای از نقاهتم گذشته فقط سرفه بند اومده دیگه هنوز صدا به به از این نرسیده اما روا ندیدم بیش از این تاخیر باشه گرچه این جرعه کوتاه خواهد بود البته شاید هم نفس یاری کرد و به اندازه شد ولی دلم نیومد آن چیزی که در ذهنم هست رو با شما تقسیم نکنم.
رسیدیم به صفحهی ۲۵ کتاب در باب حکمت زندگی سطرهای پایانی صفحه. در جرعههای قبل این رو عرض کردم که شوپنهاور آن چه من هستم رو ترجیح میده و اصالت قائل میشه به نسبت آنچه مینمایم یا آنچه دارم و میگه آنچه من هستم ماست که عمدتاً تاثیر قاطع دارد در اوضاع و احوال. حالا برگردم به اون دقیقهی ابتدایی جرعه، آیا میشود آدمها را تغییر داد؟ آیا میشود انسانهای بالاخص بالغ و تربیت یافته رو به چیزی جز آنچه که هستند تبدیل کرد؟ سه سطر پایانی صفحهی ۲۵ رو از رو میخونم: نتیجه اینکه بسیار کمتر از آنچه میپندارند میتوان از بیرون حریف کسی شد اما، این اما را دقت کنید خیلی مهمه، اما زمان که قادر مطلق هست در اینجا هم قانون خود را اجرا میکند و به تدریج بر امتیازات فکری و بدنی چیره میشود. خب جوابش روشن بود میگه از بیرون عمدتاً نمیشود به داد کسی رسید، همین تاکید به از بیرون معنای مخالف یا مفهوم مخالفش این میشود که پس از درون میشود امیدوار به تغییر بود، درسته؟ وقتی که در یک بیان فیلسوفانه یک حکمی را به ما ارائه میکنند که گرچه ما اینجا شوپنهاور به روش استدلالی بحث نکرده و فقط جستارگونه داره اظهارنظر میکنه اما وقتی یک حکم در میان هست ما به مفهوم مخالف آن هم میتوانیم استناد کنیم به هر حال از بیرون نمیشه به داد کسی رسید و تغییرش داد اما صحبت از یک چیزی داره به میون میآره که گویی این اکسیر کوبنده و دگرگون کننده هست؛ بهش میگه قادر مطلق و اون چیه؟ زمان. میگه زمان حتی میتونه بر امتیازات فکری و بدنی هم چیره بشه. شوپنهاور از چی داره صحبت میکنه؟ وقتی میگه زمان، همین تیک تیک ساعت روی مچ مارو میگه یا همین آلارم روی گوشی یا این ارقام دیجیتالی روی گوشی رو میگه؟ خب این چیش قادر مطلقه؟ این چه چیز دیگرگون کنندهای داره که میتواند یک آدم رو از آنچه هست به دیگر چیزی تبدیل بکنه؟ در این جرعه میخوام به قدر وسع و توان ناچیز خودم سعی کنم معقولهی زمان رو شوپنهاوری ببینم چند هفتهای فکر کردم به این جمله و ماه عسل ناقابل فکرم رو با شما تقسیم میکنم.
خب رفقای من به استناد همراهیایی که تا حالا با هم داشتیم و ارجاع مکرّری که من به کتاب جهان همچون اراده و تصور کردم میدونیم تا الان که شوپنهاور جهان رو در دو سطح یا در دو تعبیر توصیف میکنه که من نمیخوام طوری بگم که به یک دوگانگی برگردیم ولی چه بسا ناگزیره که جهان از نگاه شوپنهاور دو تعبیر داره، جهان همچون تصور و جهان همچون اراده. این دوگانگی میراث افلاطونیست همانطور که او علاوه بر آن چیزی که در پیرامون ما هست به عنوان جهان داره صحبت میکنه به یک عالم ایده هم باور داره که ما تحت عنوان موصول ترجمهش رو شنیدیم. همین دوگانگی رو باز به ادبیات دیگر و استدلال دیگری در تفکر کانت هم میبینیم کانت هم به عنوان شارح افلاطون اینو نمیگه به عنوان یک شناخت شناس یا یک اپیستمولوژ داره میگه: جهان یک آن چیزی است که ما ادراک میکنیم و یک آن چیزی است که فی نفس خودش هست مثلاً اگه یک درختی رو من و تو میبینیم ما به عنوان بشر در چهارچوب شناخت یا مختصات فهم خودمون چیزی رو درخت مینامیم اما بیرون از شناخت ما هم یک درخت واقعی وجود داره که اون لزوماً و کاملاً منطبق با شناخت ما نیست که او میگه شیء فینفسه.
میخوام بگم این دوگانگی رو ما تحمیل نمیکنیم به شوپنهاور بلکه شوپنهاور به عنوان یک فیلسوف پساکانتی داره دو جهان رو برا ما توصیف میکنه یکی جهان همچون تصور و یکی جهان همچون اراده. چرا این مقدمه ضرورت داشت بگم؟ چون من میخواهم زمان رو به همین دو تفکیک برای شما تبیین کنم یعنی زمان همچون تصور و زمان همچون اراده. تاکید میکنم که این تفکیک به این بیان کلام شوپنهاور نیست به همین خاطر در توضیحاتم گفتم من میخواهم شوپنهاوری توضیح دهم اگر جایی ایرادی دیدید نفسی دیدید گردن من حسامه. شوپنهاور نیومده بگه زمان همچون تصور یا زمان همچون اراده، او از جهان همچون تصور و اراده صحبت میکنه. این یک تبیین ابتکاریست پیشکش شما
اول برم به سراغ زمان همچون تصور. عرضم رو با مثال خدمتتون میگم؛ با این دوربینهای دوچشمی حرفهای تجربه کردید منظرهای رو تماشا کنید؟ یا تجربهی عکاسی با دوربینهای حرفهای داشتید؟ موقعی که از دو چشمی نگاه میکنید روی اون صفحهی نمایهی شما، اون دوتا حلقه ای که شما دارید میبینید، که تصویر منظره رو برای شما به همراه با یک سری اطلاعات داره نشون میده یعنی درجه بندی روی عدسی دوربین شما انگار هست توی دوربین هم وقتی میخواید عکاسی کنید از ویزور نگاه میکنید پایین تصویری که توی کادر میبینید یک سری اطلاعات هست مثلاً شما از توی ویزور علاوه بر اینکه تصویر روبرو رو دارید میبینید دارید ایزو رو میبینید باتری رو میبینید نقطهی فوکس تصویر رو میبینید خب یه سری اطلاعات اضافه هست. حالا این مثال رو برای چی زدم؟ سوالم اینه اون اطلاعات و اون درجه بندی شدهگی، اون نقطهی تمرکز، اینهایی که شما دارید میبینید، اینها در منظرهای است که شما دارید تماشا میکنید یا در ابزاری است که شما دارید با آن تماشا میکنید؟ تونستم برسونم سوالم چیه؟ یعنی اون دشت و دمنی که در مقابل تو هست درجه درجه شده یا ابزاری که تو داری باهاش تماشا میکنی یا تصویر برداری میکنیست که این مدارج و اوصاف رو داره نشون میده؟ من همیشه با دو تا سوال مفهوم زمان رو سعی میکنم مثال بزنم و تبیین کنم البته میشه اینو از دو تا به چند سوال هم افزایش داد ولی حداقل دو تا. سوال اولی که میپرسم اینه که زمان چیه؟ هر جوابی که به این سوال زمان چیست دارید رو برای خودتون نگه دارید یا یادداشت کنید. حالا ادامهی عرض من رو گوش کنید. اونجا که مثال دوربین رو براتون گفتم سوال اصلیم در واقع این بود که میخواستم با مثال خدمت شما بگم. وقتی شما دارید یک منظره ای رو مدرج و با یک سری اطلاعات اضافهای میبینید اینها اوصاف منظره هست؟ واقعا اون دشت و دمن روبروی توئه که درجه درجه هست؟ یا اینا آثار ابزاری است که تو داری باهاشون منظره رو میبینی؟ قاعدتاً اینا مال ابزاره دیگه. یعنی تو دوربین رو اگر بزاری کنار و منظره رو نگاه کنی دیگه روش این درجه و علائم و اطلاعات نیست منظره رو میبینی اما به محض اینکه چشمت رو ببری رو ویزور یا از دو چشمی نگاه کنی باز دوباره اون درجهها برمیگرده سر جاش. پس اینها افزودههای ابزار تماشاست. خب این مثال رو برای چی گفتم؟ دارم فعلاً توی این مرحله از زمان همچون تصور صحبت میکنم و میخوام اینو عرض بکنم که آقا خانوم ما داریم یک جهانی رو تماشا میکنیم با چی تماشا میکنیم؟ با یک ابزار ادراک. ما یک چیزهایی داریم که باهاش میشه این جهان پیرامون رو ادراک کرد؟ حواسّی داریم، اعضایی داریم، قوایی داریم که به ما با ابزار بینایی چشایی شنوایی لامسه حتی خیال، امکان ادراک جهان رو میده یکسری محفوظاتی هم از قبل داریم؛ کانت اینو میگفت دیگه، میگه یک چیزهای پیشینی داری و یک چیزهایی رو بعدا کسب میکنی اینا در کنار هم جمع میشه و تو قوهی درک جهان پیرامونت رو پیدا میکنی. خب؟ حالا نکتهای که باید بهش توجه کنیم اینه که آیا این جهان است که زمانمند است یا روی ابزار ادراکی ما وقتی میخوایم این جهان رو تصور بکنیم ناگزیریم که با یک درجه درجههایی اونو تماشا بکنیم و ما داریم جهان رو زمانمند میبینیم؟ این سوال خیلی مهمه. من متوجه میشم به عنوان مثال الان که شامگاه پنجم اسفندماه سال صفره دیگه خورشید در آسمان نیست اما تدریجا و در حرکت اتفاقی میافته که کمی بعد دوباره خورشید در آسمان طلوع میکنه و من متوجه میشم که آنجایی که خورشید برای من نیست بود دوباره هست میشه و در همان آسمانی که هست هست همواره در آنجا یا آن طوری که قبلا بوده نیست، یه وقتی در مشرقه، یه وقتی در وسط آسمانه و یک وقتی هم میآد در مغرب مینشینه. هستی به هستیدن خودش مشغوله، اون چیزی که به من کمک میکنه که این حرکت رو بتونم تصور بکنم و ادراک بکنم چیزی در ذهن منه که من اونو زمان نامیدم به همین خاطره که سالهای سال بعد از شوپنهاور اندیشمندی همچون جناب هایدگر وقتی میخواد از زمان بگه توأمان با هستی از زمان میگه، کتابش هم همینه، نخستین اثر مشهور هایدگر هستی و زمانه. اونجا زمان یک امر قراردادی که ما انسانها تصمیم گرفتیم که شبانه روز رو به ۲۴ واحد تقسیم کنیم این ۲۴ واحد را به ۶۰ واحد اون ۶۰ واحد رو دوباره به ۶۰ واحد تقسیم کنیم دیگه بحث این نیست بلکه زمان خود خود هستیست اما آنطور که بر من آشکار پدیدار میشه. دقیقا مثل مثال دوربین یعنی بر روی ابزار ادراکی من این زمان حضور داره و اصلا من قبل از این که برسم به اینکه بخوام راجب ابزار ادرا کم صحبت کنم در مورد زمان صحبت میکنم، خارج از بحث الانمونه یادگاری میگم بعد بیشتر راجبش هم من فکر میکنم هم شما. یکی از سوالهای ناب هایدگری از کانت اینه که کانت موقعی که داره ابزارهای شناخت رو میگه، میگه بعضیهاش پیشینیست بعضیهاش پسینیست خب یعنی یه چیزهایی از قبل داریم که همچون که انسان متولد میشه اینا با ما هست بعضیا هم که تجربه هست کسب میکنیم همینجا هایدگر یه سوال میپرسه اندیشمندان ناب به سوالهای نابه که اندیشمند میشوند و ببینید سوال چقدر سوال زیبا و ظریفیه. میگه که استاد همین اینجا که داری پیش و پس رو صحبت میکنی یعنی اینکه تو قبل از اینکه راجب هر چیزی حرف بزنی داری راجب زمان حرف میزنی. بعضی جاها من دیدم که در ادبیات اساتیدمون میگن که ، اگر تقدم و تأخر صحبت میکنیم تقدم و تأخر وجودی صحبت میکنیم نه زمانیها. اینا به خاطر اینه که وجود رو از زمان تفکیک کردند چه بسا این طوره که من اساساً وجود رو دارم زمانمند میبینم. یادتونه گفتم با دو تا سوال میشه به موضوع زمان پی برد؟ سوال اول این بود که زمان چیست و گفتم که پاسخش را بنویسید و یا در ذهنتون نگه دارید حالا میرسم به سوال دوم. دقت کنید سوال دوم خیلی مهمه و اون اینه که زمان چیست؟ آیا الان که داری به این سوال زمان چیست فکر میکنی با نوبت قبل که به سوال زمان چیست فکر میکردی داری به یک سوال فکر میکنی و زمان برای تو در هر دو پرسش یک معنا داره؟ چیزی عوض شد؟ عیار مفهوم زمان در ذهن تو عوض شد؟ زمان همین تصوری است که تغییر کرد. یعنی خود زمان در سوال قبلی یه چیز بود حالا انگار من اشراف بیشتری دارم. خب این دور و بر جهان من که چیزی تغییر نکرده، در من یک چیزی تغییر کرده در مورد زمان و با این حرکت ما میتونیم به حقیقت زمان پی ببریم. وقتی اینجوری زمان رو نگاه میکنیم دیگه زمان لزوماً و فقط یک مغولهی کمّی نیست بلکه زمان کیفیت هم داره. اینو تا به اینجا داشته باشید یک تیکهی دیگه هم عرض دارم که میگم خدمتتون.
میدانیم و میدانید که کلمهی مرکزی و اساسی در نظام فلسفی آرتور شوپنهاور که اتفاقاً نظام فلسفی خیلی گزیده و متقنیست یعنی توی سی سالگیش اظهار نظری کرده و نظام فلسفیش رو عرضه کرده تا دم مرگ هم گفته حرف من همونیه که گفتم؛ گرچه که بعدها کمی بیشتر تبیینش کرده ولی به مدل ویتگنشتاینی نیست که بگیم که قبلش یه چیز میگه بعداً کلاً زد و یه چیز دیگه گفت و یا مدل ملاصدرایی نیست که بگیم اصالت رو در یه جا میدید بعداً رفت یه چیز دیگه گفت یک نظام خیلی منضبطی داشته، به نسبت سایر فیلسوفان هم بخواهیم نگاه کنیم خیلی گزیده گوعه، یک جلد کتاب داده گفته این منابع نظام فلسفی من. در این نظام فلسفی کلمهی کلیدی اراده است. کلمهی اراده برای شوپنهاور همونقدر مهمه که شیء فی نفس برای کانت مهمه که موصول برای افلاطون مهمه و ما اگر این اراده رو خوب بفهمیم بعدش میتونیم بریم فلسفهی نیچه رو بفهمیم چون نیچه اون ارادهی معطوف به قدرت رو از شوپنهاور برداشته که در واقع ارادهای که شوپنهاور گفته که البته در نظام فلسفی شوپنهاور معطوف به حیاته توی فلسفه نیچه هم بحث میشه این که میبینیم خیلیامون میریم سراغ نیچه ولی نیچه رو کافهای بحث میکنیم به خاطر اینه که رکنهای نظام فلسفی نیچه خودش جای دیگری داره شکل میگیره و میدونید که نیچه همین کتاب جهان همچون اراده و تصور رو میخونه و باورهای فکری در او شکل میگیره. خب حالا که دانستیم کلمهی اصلی شوپنهاور اراده هست دوباره این جملهی آخر صفحهی ۲۵ کتاب در باب حکمت زندگی رو براتون میخونم خوب دقت بکنید لطفاً. گفت نتیجه این که بسیار کمتر از آنچه میپندارم میتوان از بیرون حریف کسی شد اما زمان که قادر مطلق است در اینجا قانون خود را اجرا میکند. حالا شما به من بگو رفیق من اینجا که داره از قادر مطلق صحبت میکنه آیا از چیزی به جز اراده داره صحبت میکنه؟ من از اینجا برداشت ارادهای دارم یعنی گویی که شوپنهاور میگه اون اراده همین زمان است یا لااقل این زمان ارادهی مطلق است هر کاری بخواد میکنه، پس اینجا یک مفهوم دیگری از زمان هم قابل طرحه که با آن مفهوم قبلی که تصور بود متفاوته. اونجا من عرضم این بود که زمانمند دیدن جهان مشخصهی ابزار ادراک ماست با این تفاوت که تو مثالی که من گفتم ما میتونیم دوربین رو بزاریم کنار جهان رو بی دوربین ببینیم ولی در حقیقت زیست انسانی نمیتونیم ابزار ادراکمون رو بذاریم کنار لاقل اونقدری که تا الان من سواد پیدا کردم نمیتونیم، شاید هم راههایی هست که ابزار ادراک مون رو بزاریم کنار و بدون زمان جهان رو تماشا بکنیم اونجا داریم زمان همچون تصور رو میگیم. الان یه بحث دیگهای هم مطرحه میگه این زمان قادر مطلق است و او است که پدید میآره. حالا صفحهی ۲۶ هم دوباره یه تلنگری به این قدرت مطلق میزنه صفحهی ۲۶ تو ترجمه آقای محمد مبشری کلا دو پاراگرافه؛ پاراگراف اول سطرهای پایانیش رومن از رو براتون میخونم میگه: حال آنکه تواناییهای ذهنی اصلاً در حیطهی قدرت ما نیست، وجه اشتراکش با اون صفحهی قبلی همین قدرته اونجا میگه قادر مطلق اینجا هم داره قدرتی به جز قدرت من رو توصیف میکنه، خب استاد آرتور قدرت چیو داری میگی؟ ادامش خیلی لااقل برای من عجیب بود. دوباره از اول سطر رو بخونم: حال آنکه تواناییهای ذهنی اصلاً در حیطهی قدرت ما نیستند بلکه بر حسب حق الهی پدید آمدهاند و در تمام عمر تغییرناپذیر و ثابتاند. حق الهی؟ استاد الهیات داری درس میدی؟ حق الهی چی بود توی این وسط؟ اینجا عجالتاً اینکه اله چیه خدا چیه شوپنهاور و این حرفها؟ اینو فعلاً بزاریم کنار با یک تلنگر که ما نیاز داریم بدانیم که وقتی یک فیلسوف کلمهی خدا رو به زبون میآره داره از چی صحبت میکنه. من این کلمهی خدا را میخوام پرانتزشو ببندم بعدا بریم بهش فکر کنیم به هر حال برای ما به عنوان پژوهشگر و به عنوان کسی که میخواهد بیاندیشد این کلمه قابل حذف نیست من باید تکلیفمو رو باهاش روشن کنم حداقل بفهمم این کلمه در ادبیات فیلسوفانه یعنی چه؟ آخه بابا چند ۲۰:۰۷ داریم جلوتر بعد نیچه هم میآد راجب این کلمه صحبت میکنه در کتاب چنین گفت زرتشت میگه خدا مرده است. یعنی کی مرده است؟ من باید بفهمم چی در ذهن توست؟ تو به چی میگی خدا که بعد میگی خدا مرده است؟ نمیشه مرگ رو به عدم نسبت داد مگه میشه چیزی نباشد و بمیرد؟ اصلا مگه میشه یه چیز زنده نباشد و بمیرد؟ مرگ موهبتی است که فقط زنده او را ادراک میکند حال موضوع این نیست میبندیم این پرانتز رو. چی موضوع ماست؟ اینکه ببینید شوپنهاور وقتی از زمان داره صحبت میکنه گویی که از یک اراده داره صحبت میکنه از یک ارادهای که او را با وصف مطلق به ما میگه، میگه این قادر مطلق است هر کاری بخواد میکنه. جلوتر همین قدرت مطلق خارج از من رو میبره میزاره گردن یک کلمهی دیگری و اونجا میگه که قدرت الهیه که یه چیزهایی رو برای ما تحکم میکنه خیلی خب. فعلاً در حد این جرعه میتونیم به یک جمعبندی برسیم بگیم که چیزی از بیرون نمیتونه انسان رو تغییر بده الّا یک قادر مطلق که این قادر مطلق اسمش زمانه. زمان رو ما در این چند دقیقه به دو سطح بحث کردیم گفتیم زمان هم در مقام تصور قابل تعبیره یعنی زمان همچون تصور که به عنوان وصفی در ابزار ادراک منه هم زمان در مفهوم اراده قابل تبیینه یعنی چیزی بیرون از ابزار ادراک من که اتفاقاً حاکم بر منه. یک پیشدرآمدی بگم نمیدونم شاید در جرعهی بعد منم چیزی داشتم اضافه کنم و موضوع جرعه بعدمون این شد شایدم ازش گذشتم شما هم فکر کنید من هم بهش فکر کنم در ادامه بهش برسیم. شوپنهاور میگه خیلی خب حالا این قادر مطلق که داره خودش رو بر ما تحمیل میکنه و همه چیز رو دگرگون میکنه برای در امان ماندن از او یک راه وجود داره اون راه چیه؟ سطر اول صفحهی ۲۶، فقط شخصیت اخلاقی از گزند زمان در امان میماند. حالا این سوال برای ما باقی میمونه که شخصیت اخلاقی از نظر شوپنهاور یعنی چه؟ خب اونقدری هم که فکر میکردم این جرعه کوتاه نشد و گرم شدم به همصحبتی با شما. امیدوارم که عافیت و سلامتی باشه هم برای من هم برای شما و در ادامهی جرعهها با هم بیشتر فکر بکنیم و این کتاب رو پیش ببریم تا بعد تندرست باشید. [/restrict]
Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif 0 0 حسام ایپکچی https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif حسام ایپکچی2022-04-01 23:31:152023-02-24 21:38:59جرعه 29: زمان همچون اراده

سلام – فعلا همین ولی به اندازه زمان حرف نگفته دارم باهات حسام.
سلام حسام جان
یه پیشنهاد تکنیکی در مورد ابزارک پخش صدا در این وب سایت: میشه لطفاً از ابزار کار آمد تری استفاده کنید که بشود راحت پخش را پس و پیش کرد و احیانا به فراز هایی که تا مفهوم است راحت تر دست پیدا کرد؟! و دانلود هم در انتهاش باشه ، نمونه هایی از این ابزارک در سایت های پخش موسیقی قابل مشاهده است