جرعه 35: انکار اراده زندگی
در این جرعه، مباحث مهم و شاید جنجال برانگیزی را مزه کردهایم. از اینکه متفکران و فیلسوفان، چه نسبتی با باورهای ایمانی داشتند، از اینکه خودکشی در نگاه شوپنهاور چه جایگاهی دارد و چرا دانستن دیدگاه شوپنهاور نسبت به این موضوع میتواند حائز اهمیت باشد. همچنین چند سطر از مواضع او نسبت به رویکردهای عرفانی را بهطور گذرا خواندهایم.
– در باب حکمت زندگی – صفحۀ ۳۸
– جهان و تأملات فیلسوف – صفحه ۱۰۷
– جهان همچون اراده و تصور – صفحه ۳۹۲
متن کامل جرعهی سی و پنجم
مِی میشنوید مجموعه جستارکهایی با طعم حکمت زندگی که جرعه جرعه مهمان من حسام ایپکچی هستید.
همسفرهای من سلام امیدوارم که در عافیت و تندرستی همسفر باشید با من. جرعهی ۳۵ام می رو باهم مینوشیم و میگوشیم. این جرعه در هفتم شهریور ماه سال یک ضبط میشه.
قبل از اینکه وارد بشم به موضوع اصلی اپیزودمون که خیلی موضوع پیچیده و حائز اهمیتیه، ممکنه به درازا هم بکشه، دوتا سوالی که این روزها زیاد از من میپرسید حالا یا تو آیدیهای شخصیم یا توی اکانتهای مربوط به می اینها رو پاسخ بدم و بعد برم به سراغ موضوعمون.
سوال اول میفرمایید که بعضاً در دسترسی به می دچار مشکل میشید، البته اونایی که دارن این دقایق رو میشنوند قاعدتاً از این پرچین گذشتند، ولی اگه اطراف شما کسی هست که همقافلهی ماست همسفر ماست و میدونید که مشکل داره لطفاً راهنماییش کنید. موضوع از این قراره که می هم روی سرورهای داخل ایران آپلود میشه هم سرورهای خارج از ایران دسترسی ما به سرورهای خارج از ایران، یعنی دسترسی شنوندهها، با محدودیت روبروست، فیل** شده، چرا؟ از حافظ بپرسی میگه بهر یک جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس. حالا چی کار بکنین؟ یه راه اینه که از روی سرورهای داخلی بشنوید، میزبان داخلی ما وبسایت شنوتو هست. بچههای هم سن و سال خودمونن ایرونین و کسب و کار داخلیه، هم سراغشون برید میتونید ازشون حمایت کنید هم می رو بشنوید. این یک راه است؛ راه دیگه اینه که اگر از کست باکس میشنوید اسم من رو سرچ کنید حسام ایپکچی که سرچ بکنید دوتا فید می برای شما میاره یکی سابسکرایبرای بیشتر داره اون مال سرور خارج از ایرانه و فعلاً با محدودیت روبهروایم یکی سابسکرایبراش کمتره اون از سرور داخلیه میتونید اون رو دنبال کنید. اگر از اپل پادکست میشنوید راهش اینه که از فیل**شکن استفاده بکنید. از همهی اینها گذشته روی وبسایت mey.ir تمام اپیزودها قابل دسترسه فعلاً برای همه، تا یه مدتی بعد بگذره احتمالاً فقط برای اعضا، متن کامل اپیزودها هم داره یک به یک ارائه میشه که در دسترس همه دوستان قرار بگیره اگر با خوندنش راحتتر هستید متن رو بخونید. راهحل بلند مدتش هم داریم بررسی میکنیم باید یک مقدار تغییر فید بدیم تغییر سرور بدیم چون هزینهها به ارز هست و یه مقداری هم احتیاج به تامل داره دیگه باید به اندازهی جیبمون برنامه ریزی بکنیم و بشه ادامه داد این کمی زمان برده امیدوارم ظرف چند هفتهی آینده یک راهحل اصولی پیدا کنیم. این سوال اول لطفاً به اهلش برسونید که دسترسی داشته باشند به می.
سوال دوم اینه که [restrict message=’ دوس داری ادامه مطلب رو بخونی؟ روی کلید عضویت اون بالا کلیک کن و عضو شو! منتظرتیم!
‘ subscription= ‘1,2’ ] از من میپرسید چرا فاصلهی بین جرعههای می زیاد شده؟ اول این که منم مثل شما تب کردهی همین زمستونم و ما همهمون در حال زیستن بر روی یک تردمیلیم یعنی مجبوریم با توان مضاعف بدویم که فقط در جای خودمون بمانیم والا صرف ایستادن ما رو پرت میکنه از گردونه بیرون. همهمون درگیرتر از قبلیم این روزها و من هم مثل شما. اما مضاعف بر این احتیاج به مطالعه دارم الان اگر که دقت بکنید بافت ارائهی جرعهها تغییر کرده حجم محتوای قابل ارائه در هر جرعه بیش از جرعههای قبله زمانش طولانیتره. من حتی برای اینکه شما مشرف باشید برای اینکه چه فرایندی طی میشه چه مطالعه و یادداشت برداری میشه تا یک جرعهی می منتشر بشه یکی دوتا فیلم گرفتم و تصمیم دارم توی اینستاگرام خودم منتشر کنم که مسیر رو ببینید. بنابراین درسته فاصلهی بین جرعهها داره بیشتر میشه منم همهی سعیم اینه که این فاصله رو کمتر کنم اما این جرعهها اون جرعهها نیست قوارش متفاوته شما هم متقابلاً باید زمان بیشتری صرف کنید برای حلاجی کردنش، مثل فایل زیپ شدس، این در ذهن من و شما بخواد اکسترکت بشه زمان میبره و احتیاج داره حوصله کنید. این دوتا نکته رو میخواستم در ابتدا اشاره بکنم و بریم به سراغ جرعهی سی و پنجم.
با این تذکر جرعهی ۳۵ رو آغاز میکنم، محتوای می برای تمام گروههای سنی قابل شنیدنه یعنی از حیث رعایت ادبیات ارائه و اخلاق عمومی هیچ محدودیتی برای شنیدن می در هیچ گروه سنی وجود نداره بنابه رعایت همان اصول اخلاقی هیچ اشارهای به واقعه، به حادثهی مربوط به خودکشی، روایت خشونت آمیز در این جرعه وجود نداره ما صرفاً به ارزیابی دیدگاه شوپنهاور نسبت به خودکشی میپردازیم. شوپنهاور هم از مخالفین و منتقدین خودکشیست و دلایلش رو مفصلاً باهم صحبت میکنیم، با این همه اگر شما یا کسان دیگری که پیرامونتون هستند و جمعی دارید میشنوید به این جمعبندی رسیدیم که در موقعیت ذهنی و روحی و روانی کنونیتون پرداختن به این موضوع مزاحم آرامش ذهنی شما هست لطفاً از این جرعه بگذرید. توالی موضوعی نداره شما میتونید این جرعه رو نشنوید از جرعهی ۳۴ که جرعهی قبل بود یا حتی از جرعهی ۳۳ برید به جرعهی ۳۶ و ادامه رو بشنوید یعنی من نحوهی ارائهی این جرعه رو طوری تنظیم کردم که ضرورتی به شنیدن اون برای شما نباشه و از اونجایی که حتماً مخاطبین می اهل خرد و تصمیم و ارادهی آگاهانه هستند من به تصمیم گیری خودتون برای شنیدن ادامه جرعه اعتماد میکنم و وارد در محتوا میشیم.
ابتدا منابع رو خدمت شما عرض میکنم همچنان روال بحثمون روی کتاب در باب حکمت زندگی است در این جرعه از پاراگراف سوم صفحهی ۳۵ بحثمون آغاز میشه و تا پایان صفحهی ۳۸، در تکمیل کتاب جهان و تاملات فیلسوف، حالا اگر که مشخصات کتاب رو خواستین تشریف میبرین روی سایتmey.ir منابع رو توضیح دادم، از این کتاب صفحهی ۱۰۷ و ۱۱۴ موضوع این اپیزود رو در بر میگیره اما ستون اصلی حرفمون از روی کتاب اصلی شوپنهاوره، یعنی جهان همچون اراده و تصور، مشخصاً بند ۶۹، میشه صفحهی ۳۸۹ تا ۳۹۲ ترجمهی فارسی این بخش به جرعهی اخیر بر میگرده اما من فراخور صحبت نیاز دارم که یه کمی عقبتر هم نقل قول کنم خدمت شما کما فی سابق شما نیاز نیست کتابا روبه روتون باشه ما روخوانی و متن خوانی و خلاصه گویی نداریم هر جایی بحث اقتضا کنه من به متن استناد بکنم اون تکهی مورد نیازم رو روخونی میکنم برای شما. این از منبع. من یک سری بحث بگم خدمت شما بر اساس کتاب در باب حکمت زندگی رسیدیم الان به مقولهی سلامتی و نسبتش با سعادت؛ شوپنهاور میگه که سلامتی مبنای سعادته ولی اگر کسی سلامتی نداشته باشه زمینهی لازم برای زندگی خوشحال و سعادتمند رو نداره. پیش از این در مورد مستثنیات این بحث حرف زدیم و گفتیم چه بسا افرادی هستند که سلامتی ندارند ولی اتفاقاً قوای خودشون رو متمرکز کردند در یک حوزهی مشخص و توشههایی رو به دست آوردند که آدمهای سالم و سلامت به دست نیاورد اما داریم از باب غلبه صحبت میکنیم میگیم عموماً این گونه است و بعد از این مسئلهی سعادت و سلامت شوپنهاور چند تا خروجی میگیره در صفحاتی که نشونیش رو تو قسمت منبع خدمت شما گفتم. یکی از بحثهای جالب و مهمی که میگه که من نمیخوام بهش بپردازم و ازش عبور میکنم اما ایستگاه خوبیه برای اهلش اگر خواستند تعمق بکنند مقولهی تیپ شناسیست ما در تیپ شناسی میخوایم مثل جدول مندلیف که عناصر رو بر اساس خصایص مشترک پشت سر هم میچینیم که شناخت اونها رو برامون سادهتر بکنه میخواهیم انسانها رو بر اساس خصایص مشترک در دستههایی بچینیم و مسیر شناسایی اونها رو برای خودمون هموارتر بکنیم. حالا شما ممکنه با تیپ شناسی موافق باشید یا موافق نباشید ولی بلاخره بخشی از زحمات اندیشمندان در طول تاریخ صرف این حوزه شده. یکی از روشهای این تیپ شناسی یا دستهبندی تقسیم انسانها بر اساس مزاجه که سرفصلی میشه برای دانشی به نام مزاجشناسی من هم الان دغدغم نیست هم توشهی کافیشو ندارم میخوام ازش بگذرم ولی بدانید در همین صفحاتی که داریم ازش عبور میکنیم این موضوع صحبت شده و شوپنهاور اتفاقاً میگه که بسیاری از کسانی که ما به عنوان فیلسوف میشناسیم اینا مزاج صفراوی دارند و مستعدند برای افسردگی. شاهد مثال هم در متن میآره که خودتون خوندید. از همینجا مقولهای به نام افسردگی رو باز میکنه توجه دارید شوپنهاور در موقعیتی یا در برههای از تاریخ داره این حرف رو میزنه که هنوز فروید نیامده که علم روانشناسی به معنا و سیاق امروزی شکل بگیره و در اختیار ما باشه، در واقع فروید آثار خیلی از اندیشمندان سابق بر خودش رو مطالعه میکنه از جمله شوپنهاور و بعد میرسه به نتایجی که امروزه در اختیار ما هست. پس این هم قابل توجهه او در زمانی در مورد آسیبهای روانی داره صحبت میکنه که اصلاً منفک کردن مقوله روان از جسم مسئلهی متداولی نیست و اتفاقاً او هم خیلی پررنگ اینها رو از هم تفکیک نکرده میگه چه بسا یک مشکل مزاجی یا یک مشکل گوارشی ختم به علائم افسردگی بشه اما به هر حال این که داره این موضوع رو میبینه قابل توجهه. یک اشاره و گریزی هم به مقولهی مطلق گرایی میزنه که باز من الان نمیخوام در این جرعه بهش بپردازم میگه انسان مطلقگرا چون انتظار خوب مطلق داره و خب خوب مطلق هم محقق نمیشه، مطلقگرا رو من به عنوان کلمهی تالیفی خودم دارم اینجا استفاده میکنم. این همان چیزی است که متداولاً بهش میگیم کمالگرایی ولی من کمال گرایی رو چون مثبت میدونم دارم در مورد مطلق گرایی الان حرف میزنم، خوب مطلق محقق شدنی نیست اصلاً ظرفیت خوب مطلق برای ما فراهم نیست پس همواره ما نسبت به تصور مطلقی که از خوب داریم یک فاصلهای رو با اون چیزی که در واقع روبرو شدیم باهاش و تجربه میکنیم میتونیم پیدا کنیم. شوپنهاور میگه اگر که، حالا این مثال و عدد از منه، مثلاً ۱۰ درصد از تصویر مطلق که در ذهن ما هست محقق نشده فردی که میل به افسردگی داره نمیره به اون ۹۰ درصد محقق شدش فکر کنه میآد سراغ این ده درصد و غصهی این ده درصد رو میخوره دروغ نمیگه به این معنا که این ۱۰ درصد واقعاً نشده اما چون فرضش در این بوده که باید این هم میشده و اون فرض خودش محل نقده اینجا بساطش برای افسردگی پهنه. همهی این مسیر رو طی میکنه طی میکنه و میرسه به گزینهای به نام خودکشی میگه چه بسا فردی که دچار ناکامی شده و یا از افسردگی رنج میبره گزینهی خودکشی رو انتخاب بکنه. مسئلهی خودکشی از نگاه شوپنهاور برای من حائز اهمیت بود به همین خاطر در این جرعه میخوام از پنجرهی او به مقولهی خودکشی نگاه کنم. چرا نگاهش برام حائز اهمیت بود؟ چون جزء اندیشمندان و فیلسوفانیست که در زندگی خودش طعمی از خودکشی رو مزه کرده. چطوری؟ بر اساس قول مشهوری که در تاریخ زندگی او درج شده میدونیم که پدر شوپهاور بر اثر خودکشی مرده و برخی میگن حتی شاهد این مرگ بوده. پس ما داریم از زبان فیلسوف دقیق و عمیقی به مقولهی خودکشی نگاه میکنیم که او خودش در زندگی تجربهای از این مسئله داشته. با من موافقید؟ قاعدتاً ما انگیزهی کافی برای به سراغ ارزیابی و تحلیل او نسبت به این موضوع رفتن رو داریم. من اینجا دیگه صحبتم در مورد کتاب در باب حکمت زندگی تمومه میخوام برم به سراغ منبع بعدی یعنی کتاب جهان و تاملات فیلسوف، در صفحهی ۱۰۷ جستار شوپنهاور در باب خودکشی هست قبل از اینکه من به این جستار اشاره کنم یک نکتهای رو میخوام داخل پرانتز خدمت شما عرض کنم. موضع فیلسوفان و اندیشمندان نسبت به گزارههای دینی و ایمانی در سه دسته قابل تقسیمه دسته اول اندیشمندانی هستند که قبل از اینکه مسیر تفکر و تعقل رو در پیش بگیرند برخی از جوابها رو به عنوان پاسخهای ایمانی پذیرفته شده و مفروض دارند پس چرا به سراغ استدلال و تعقل میرند؟ جواب رایج این طوره که میرن مهندسی معکوس میکنند یعنی جواب رو دارند میرن براش مقدماتی جور بکنند که اون جواب از توش دربیاد، غلط هم نیست این جواب واقعاً خیلیهاشون دارن همین کار رو میکنن اما نه همشون، بلکه یه کارکرد دیگهای هم هست، این برداشت منه ها با دل و قرص میتونید نقدش کنید و بزنید زیرش، به عنوان مثال اگر کسی مثل ملاصدرا رفته و داره در یک سری از باورهای ایمانی تعقل میکنه فقط غرضش این نیست که در نقش یک متکلم ساده برهانی بکنه آن چیزی که ایمانی بوده، من اینطور میفهممش که او علاوه بر این میخواسته رازگشایی بکنه از گزارههای ایمانی یعنی یک چیزهایی بلاخره گزارهی ایمانیای مثل متن فلسفی روشن نیست شما وقتی که کتابهای آسمانی رو میخونید انگار که بیشتر میل به شعر داره تا متن تکست بوک فلسفی و پر از رازآلودگی و ابهامه بنابراین برخی از متفکرین این کلیت رو پذیرفتهاند ولی برای رازگشایی و رمزگشایی به سراغ تعقلات فلسفی می روند این یک گروه. پس گروهی که مومنانه به سراغ تفکر رفتند. دستهی دوم دقیقاً در مقابل اینها تعریف میشوند یعنی در ضدیت با گزارههای ایمانی تفکر میکنند تاکید دارن که به نتیجهای برسند که حتماً این نتیجه در تقابل با یک گزارهی ایمانی باشه. ممکنه خیلیها این فهم من رو نپذیرند من هم ادعایی ندارم در این که شناخت دقیقی دارم، به اندازهی اندوختهی خودم، به عنوان همکلاسی شما، دارم کنفرانس تا این روزم رو خدمتتون تقدیم میکنم. من الان مصداق شهیری که در این گروه سراغ دارم نیچه هس. ممکنه میگم بعدها خودم بخونم، شما نظرتون متفاوت باشه و ببینیم که نه اینطور نیست ولی نیچه رودرروی مسیحیت و البته که شاید رودرروی تفکر افلاطونی داره نظام فکری خودش رو معماری میکنه، به تعبیرهایدگر تفکراتش یه کمی طعم لجاجت هم داره یعنی از قبل دورخیز داره که هر چی تو بگی این مقابلشو بگه، تو اگه از پیامبر داری میگی این در مقابلش از دجال بگه. اما یک گروه وسیعی از متفکرین و اندیشمندان نه در دستهی اولاند نه در دستهی دوم بلکه دستهی سومی رو شامل میشن که اینها نظام فکریشون رو نه بر مبنای باور ایمانی ساختند نه بر مبنای تقابل و ضدیت با ایمان ساختند بلکه دارن مسیر مستقل اندیشه رو طی میکنند، لاقل به ادعای خودشون، و چه بسا در بعضی از نتایج ما اونها رو کاملاً منطبق ببینیم با آن چیزی که در آموزههای دینی و ایمانی ازش شنیدیم به جهت اینکه اینها اصراری نداشتند که اون مباحث رو رد بکنند فقط از مسیر دیگری به اون بحث رسیدند. ببینید در تفکر و اندیشه اهمیت چطور به جواب رسیدن مهمتر از خود اون گزارهی پایانی هست که ما بهش میگیم جواب و اصلاً خود اینکه سوال چیه و جواب چیه، ما اگه به کجا برسیم میگیم به پاسخ رسیدیم قابل فکره. میخوام آرام آرام این پرانتز رو ببندم با این جمع بندی که شوپنهاور از دستهی سومه برخلاف اینکه به درستی مشهوره که شوپنهاور چه بسا اولین فیلسوفیست که به صراحت گفته که نظام فکری و فلسفی من خداباورانه نیست اما ابداً من یکی برداشتم از خوانش متن او این نیست که او در تقابل و عناد با گزارههای ایمانی داره فکر میکنه به عنوان مثال عرض میکنم، با فکت، یعنی تو کتاب میتونم بهتون ارجاع بدم و نشونی بدم که شخصیت جناب عیسی برای شوپنهاور بسیار محترمه، دیگه داریم از شوپنهاور حرف میزنیم دیگه میدونیم با کسی تعارف نداره با یکی حال نکنه هرچی دلش بخواد بهش میگه، شاهد مثالش هم هگل، فیشته، ولی او محترمانه از عیسی یاد میکنه و بعضاً باورهاش رو تصدیق میکنه اما تصدیق او از این منظر نیست که او پیامبر منه یا من او رو معصوم و بدون خطا میدونم یه جاهایی میگه چه بسا عیسی ناآگاهانه این حرف رو درست گفته باشه ولی درسته حرفش؛ متوجهید عرضم چیه؟ عناد نداره. حالا اینجا پرانتز رو میبندم و میرم و به سراغ صفحهی ۱۰۷ کتاب جهان و تاملات فیلسوف.
شوپنهاور نظراتش در باب خودکشی رو با تاخت و تاز سنگین علیه عالمان دینی آغاز میکنه؛ وقتی میگیم عالمان دینی و مذاهب او منظورش مذاهب موسویست یعنی باورهایی که منتسبه به رهروان جناب موسی که بعد ادامه پیدا میکنه در پیروان مسیحیت و موضع آنها نسبت به خودکشی رو عمیقاً رد میکنه. یعنی چی رو رد میکنه؟ این که ما با خودکشی به عنوان یک معصیت روبرو بشیم میگه آقا چرا میگید گناه دارد شما دارید سفسطه میکنید تهدید میکنید، سادهترین چیز و ابتداییترین چیزی که به ذهن ما میآد اینه که ما صاحب اختیار جان و تن خودمون هستیم، خب من خواستم که بمیرم تو چرا برای این عصیان تعریف میکنی؟! بعد میگه این عصیان سازی از خودکشی یک سری زینفع هم داره بعداً بیمش هم نمیدی از ارث هم محرومش میکنی یه تصمیماتی میگیری که خلاصه اون فتاوا این ور تنور یه عده ای رو هم گرم کرده. بعد یه شاخصی میگه اتفاقاً شاخص جالبی هم هست میگه برید به سراغ تجربهی زیستهی خودتون وقتی خبر خودکشی کسی که شما میشناختید یا باهاش نسبتی داشتید به گوشتون میرسه چه احساسی در شما شکل میگیره؟ آیا آنچنانی که خبردار میشید از جرم کسی نسبت به او احساس اشمئزاز و بیزاری دارید یا بالعکس مثل وقتی که با یک قربانی روبرو شدید احساس ترحم پیدا میکنید؟ بعد خودش میگه ما احساس ترحم پیدا میکنیم، همین که احساس ترحم پیدا میکنیم یعنی ما در سرشت خودمون خودکشی رو معصیت ندیدیم بلکه یک باختگی و قربان شدگی قلمداد کردیم. قرائنی میآره میگه در بسیاری از اندیشههای شرقی و غربی، وقتی که غربی میگیم یعنی یونان باستان، این ذکر شده که زندگی به هر قیمتی ارزشمند نیست و از یک جایی به بعد ما زندگی رو به بهانهی از دست دادن شرافت نمیپذیریم یعنی یک مرزی برای خودمون در نظر میگیریم میگیم دیگه از اینجا به بعد زندگی رو نمیخواهم اگر قراره به این بها باشه و مواردی رو در ارتباط با خودکشی میگه که قابل خوندنه اما من میخوام در برداشت از این کتاب به همین حد بسنده کنم و بروم به سراغ اثر اصلی آرتور شوپنهاور یعنی کتاب جهان همچون اراده و تصور. چون لب مطلب اونجا اومده و شوپنهاور رو میشه جزء فیلسوفان تک منبعی دونست، انگار همهی آثاری که در زندگیش نوشته شرح همونیست که در ۳۰ سالگی نوشته. پس بریم به سراغ متن اصلی و ببینیم اونجا برای ما چه گفته.
فلسفه و اندیشهی آرتور شوپنهاور رو نمیشود فهمید مگر اینکه کلمهی اراده رو بفهمیم، اراده از زبان او، این کلمهی کلیدی یا keyword اندیشهی شوپنهاوره سخت هم هست فهم این کلمه به جهت اینکه معنایی که او از اراده مدنظر داره دقیقاً منطبق با معنای محاورهی عرفی ما نیست .در ارتباط با خودکشی هم همین اتفاق برقراره که ما نمیتونیم خودکشی از نگاه شوپنهاور رو بفهمیم مگر اینکه اراده رو از زبان او بدانیم. برای درک اراده از نگاه او هم باید به کل این کتاب اشراف پیدا کنیم. برای اینکه ذهنمون کمی گرم بشه و نزدیک بشیم به تفکر او من از صفحهی ۳۷۰ کتاب شروع میکنم بند ۶۸ میشه جلد اول دفتر چهارم. او میگه اگر بخوام یه چشمه بهتون بگم که تمام فضیلتهای اخلاقی داره از اون چشمه میجوشه نام اون چشمه چیست؟ انکار ارادهی زندگی. عجبا! پس همهی اخلاق به چی گره خورد؟ به اینکه ما انکار کنیم ارادهی زندگی رو، خب این که از دلش تایید خودکشی در میآد کسی که خودکشی کرده هم زندگی رو نخواسته دیگه اما نه وقتی ادامه بدیم میفهمیم که شوپنهاور چیز دیگری داره میگه. او وقتی داره از اراده صحبت میکنه مدنظرش اینه که میگه اگر کسی در مقولهی فردیت تعمق کنه و به کنه فردیت برسه اون وقت درمییابد که این فردیت در یک کل معنا پیدا میکنه یعنی ما فرد هستیم اما در یک کل که خود اون کل اراده است. موقعی که داره از انکار اراده صحبت میکنه در واقع از ارادهی به نفع فرد داره صحبت میکنه میگه تو ارادهی خودت رو انکار بکن به این منزله که خودخواهی خودت رو انکار کن و جالب اینه که در تصدیق این ادعای خودش میره به سراغ اندیشهی عارفانه. خیلی با احترام اکهارت رو استناد میکنه بهش ازش نقل قول میکنه، عارف و شاعرآلمانیه که او خودش متاثر از تعالیم مسیحه و میگه منظور من همان از خودگذشتگیست که مسیح اشاره میکنه. در ادامه میآد به بودا استناد میکنه و میگه راه رسیدن به بصیرت انکار مدام اراده به معنای این ارادهی فردیست یعنی به معنای خودخواهی و من طلبی. پس اونجایی که داره از انکار ارادهی زندگی صحبت میکنه غرضش چیه؟ از انکار اون ارادهای که در نهایت میخواد منفعت من رو حاصل بکنه به عنوان یک جزء. بعد جالبه شوپنهاوری که اینقدر ما ازش زبان قلدر، تیز و برنده دیدیم یکباره اینجا انقدر خاضع و محترمانه نسبت به رویکردهای عرفانی اعلام موضع میکنه. اینا رو ببینید از رو میخونم براتون دیگه اینا برداشتهای من نیست، ببینید صفحهی ۳۷۴ دو سه خط آخرش رو براتون بخونم، میگه این زندگی رشکبرانگیز بسیاری از قدیسان و انفاس بزرگ در میان مسیحیان و حتی بیشتر در میان هندوان و بوداییان و نیز در میان مومنان به دیگر مذاهب بوده است هرچند اعتقاداتی که در قوهی تعقل ایشان نقش بسته متفاوت باشد معرفت درونی، -این کلمات خیلی کلمات مهمیه!- معرفت درونی مستقیم و شهودی که هر گونه فضیلت و پاکدامنی از آن برمیآید. ببینید یعنی نه تنها انکار و توبیخ نسبت به معرفت شهودی و تجربهی فردی نداره بلکه اونو مبدا فضیلت و پاکدامنی میدونه. یه جا جلوتر هست همین چند خط جلوتر صفحهی ۳۷۵ رفتم، میگه هر انسانی به شکل شهودی یا انضمامی حقیقتاً از تمام حقایق فلسفی آگاه است اما آوردن آنها به شناخت انتزاعی و تامل کار فیلسوف است که نه باید و نه میتواند کاری بیش از این انجام دهد. خیلی حیرتانگیز نیست؟! من کلی دور و بر این متن برای خودم با ذوق یادداشت نوشتم که اون نمیگه معرفت همش از طریق فلسفه حاصل میشه اون میگه فقط برای آوردن اون شناختی که حقیقتاً از جای دیگری میشه بهش رسید، به سطح انتزاع، میشه به فلسفه پناه آورد و بیشتر از این کاری برنمیآد از فیلسوف. من چون خیلی ذوق دارم برای گفتن این قسمتها اگر راجبش حرف نزنم موضوع این جرعه به حاشیه میره به همین جهت چند صفحه رو رد میکنم تو صفحهی ۳۸۱ یکسری یادداشت نوشتم در حاشیه، پاراگراف دوم، میشه سطر ۹ و ۱۰ و اینا، میگه در مقابل کسی که در او انکار ارادهی زندگی سربرآورده حالش هرچند هنگامی که از بیرون نگریسته شود افسرده و فلاکتبار و با محرومیت فراوان باشد سرشار از شادی درونی و آرامش آسمانی حقیقیست. یعنی میگه تو اگر انکار ارادهی زندگی بکنی ممکنه از بیرون بهت بگن افسردهای ولی این تو شاباده از بیرون خرابه دیده میشه، این به آرامش درونی رسیده، در چه راهی؟ از انکار ارادهی زندگی. پس من همهی این توضیحاتی که دارم به شما میدم برای اینه که بگم ببینید منظورش از انکار ارادهی زندگی چیه، ما باید اول بفهمیم او به چی میگه انکار ارادهی زندگی که بعد بدانیم چرا خودکشی رو انکار ارادهی زندگی نمیدونه. برای رسیدن به این انکار ارادهی درونی هم یک راهکارهایی رو بحث میکنه که خیلی مفصله ما اصلاً برای اینکه بفهمیم شوپنهاور چه کارکردی برای رنج قائل هست باید ساعتها روزها هفتهها و ماهها بحث کنیم، او اصلاً رنج رو در راستای انکار ارادهی زندگی میدونه اینکه در فلسفهی شوپنهاور رنج بسیار پررنگه این به معنای نکبت باری زندگی نیست او میگه این رنج در خدمت اینه که ما رو به انکار ارادهی زندگی برسونه. بسیاری از فهمهایی که ما امروزه از شوپنهاور میشنویم و میخوانیم از زبان کسانیست که شوپنهاور رو به روایت قصهگوها شناخته اند بدون اینکه به متون اصلی او ارجاع دهند به همین خاطر من سطر به سطر رو دارم بهتون نشانی میدم از رو میخونم، پس تقریباً الان برای ما روشنه که وقتی او داره از انکار ارادهی زندگی صحبت میکنه غرضش چیه. با این مقدمه وارد میشم دربند ۶۹ام که اساساً در مورد خودکشیه یعنی از خودکشی آغاز به صحبت میکنه. او میگه همهی اینها رو من گفتم در مورد انکار ارادهی زندگی ولی خودکشی انکار ارادهی زندگی که نیست هیچ، بلکه مشخصاً خود ارادهی زندگیه. عه !چرا؟ میگه کسی که ارادهی زندگی داره به دنبال چیه؟ به دنبال لذت طلبیه، به دنبال طمع فردیه، به دنبال خود خواهیه، وقتی ما از انکار ارادهی زندگی صحبت میکنیم گشودگی به سمت رنجه، تابآوری در برابر تقدیره، حالا شما بگید کسی که انتخابش خودکشی بوده آیا گشودهی به سمت رنج بوده یا اتفاقاً میخواسته بگه که وایسا دنیا من میخوام پیاده شم من ارادهی به زندگی دارم من تحمل رنج رو ندارم بلکه اتفاقاً میخوام در برابر اون ارادهی کل قیام کنم و ارادهی خودم رو جایگزین کنم. شوپنهاور یه مثال خیلی باحالی داره میگه اون کسی که در برابر اون ارادهی کل طغیان میکنه و یکباره میخواد این بساط رنج رو جمع کنه مثل مریضیست که وسط جراحی درست اونجایی که تقدیر تیغ بر بدنش گذاشته بلند میشه میگه من دیگه میخوام برم من نمیخوام تو منو جراحی کنی. بنابراین خودکشی از نگاه او نه تنها گشودگی در برابر رنج نیست بلکه ما میتونیم بگیم که از اقسام لذت طلبیست چون ما میدونیم لذت در نگاه شوپنهاور مفهوم سلبی داره، او به رفع رنج میگه لذت، اونجایی که درد رنج رو از خودت میبری به لذت میرسی حالا رنج گرسنگیه، رنج نیاز جنسیه، رنج مواجهه با مرگه، هر کدوم از اینهایی که از دوشت برداشته میشه نقطهی مقابلش میشه لذت. پس کسی که میره خودکشی میکنه اتفاقاً انکار ارادهی زندگی که نداره هیچ بلکه دقیقاً میخواد ارادهی فردیت خودش رو حاکم بکنه بر ارادهی کل.
اگر بخوام صحبت رو جمع بندی بکنم باز با تکرار این جمله که حرف مفصلتر از اینهاست ما اینجا داریم مزه میکنیم فقط مطلب رو، شوپنهاور میگه فضیلت اخلاقی در انکار ارادهی زندگیست و این انکار ارادهی زندگی یعنی در مقابلش صبر بر ارادهی کله چون او دو توصیف از جهان داره جهان همچون تصور و جهان همچون اراده و میگه ما وقتی به جهان همچون اراده برسیم خودمون رو نسبت به اون اراده رها شده و پذیرا میدونیم وقتی رها شده و پذیرا بدونی دیگه ارادهی فردی خودت رو انکار میکنی، واسپرده و نهاده شده به دست اون ارادهی کل هستی. کسی که خودکشی میکنه داره برمیگرده این مسیر رو یعنی میخواد اراده رو به سمت خودش بکشه، خودش رو حاکم کنه بر ارادهی کل بنابراین او با خودکشی مخالفه و اون رو خلاف فضیلت اخلاقی میدونه و خلاف تابآوری انسان و گشودگی او نسبت به رنج میدونه اما مسیری که دارد به این گزاره میرسه به بیان خودش مسیر عالمان دینی نیست بلکه میگه من در نظام فلسفی خودم به همچنین خروجی و تفکری رسیدم و در پایان بند شصت و نهم که میشه صفحهی ۳۹۲ کتاب یک جملهی قابل تأمل داره: اما سرشت بشر را اعماق و پوشیدگیها و پیچیدگیهاییست که تنویر و روشن کردنشان با بزرگترین دشواریها روبروست. بنابراین او مدعی این نیست که من همهی چیزها در این حوزه رو گفتم میگه خیلی دشواریها روبهروعه اما من در نظام فلسفیم به این میزان رسیدم. پس در نظام فکری شوپنهاور ایستادگی تا جایی که به مرگ منتهی شود به منزلهی خودکشی نیست بلکه اتفاقاً او ایستادگی بر مدار اخلاق رو در راستای اون ارادهی کل میدونه و بنابراین از اقسام خودکشی نمیارتش و اینجا براش مثالهایی آورده، اما اینکه فرد از سر راحت طلبی به سمت خودکشی بره رو میگه این به معنای بیطاقتی تو در تجربهی زندگیه چون تجربهی زندگی یعنی وانهادگی در اختیار اون ارادهی کل.
موضوع دشوار بود سنگین بود من دلم نیومد که شما رو به کتاب اصلی ارجاع ندم این گرفتاری اخیر منه توی جرعههای می که نمیتونم به کتاب در باب حکمت زندگی اکتفا کنم ولی امیدوارم که کوشش نارس من یه طعمی از اندیشهی شوپنهاور رو به شما رسونده باشه و به امید همسفری و همصحبتی در جرعههای بعد. [/restrict]
Deprecated: DateTime::__construct(): Passing null to parameter #1 ($datetime) of type string is deprecated in /home/mey/dev.mey.ir/wp-content/plugins/wp-shamsi/lib/Date/Jalali.php on line 87
https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif 0 0 حسام ایپکچی https://mey.ir/wp-content/uploads/2021/03/Mey-blog-logo.gif حسام ایپکچی2022-09-04 19:58:132023-02-24 20:47:14جرعه 35: انکار اراده زندگی

سلااام بسیار خوشحال شدم از دیدن و شنیدن اپیزود جدید
آقا ما اگر غر می زنیم که چرا می و انسانک دیر ارایه میشه از سر دلتنگیه وگرنه طلب نداریم😅 دم شما هم گرم که اینقدر انرژی می گذارید و اینقدر خوب توضیح میدید
اولین مواجهه من با شوپنهاور، کتاب یالوم بود…
باورم نمیشه اینها از زبان اون آدم هست!
خیلی جالب بود!!
جناب یالوم حتما از حیث داستانپردازی و جلب کردن توجه ما به بزرگانی چون نیچه و شوپنهاور و اسپینوزا؛ قدم بلندی برداشته. اما پنجره کوچکی است برای دیدن مناظر فلسفی.
فهم این کتاب و تراوشات ذهنی نویسنده بدون داشتن راهنمایی چون جناب ایپکچی و امثال ایشان سخت تر خواهد بود حداقل برای من
با سلام و تشکر از شما و تلاش خوبتان
در صدر این قسمت نوشته ، دیدگاهتان را بنویسید ، تاملاتی دارم ولی گستردگی بحث و وسعت ندانسته ها مرا گفت به تشکری از شما برگزار کنم .
ممنون
سلام و احترام به صاحب سفره ی می آقا حسام
من تو این جرعه تو مفهوم این اراده کل و این که ما اراده زندگی خود را نفی کنیم و تسلیم اون اراده کل بشیم رو گیر کردم!
اراده کل که میگیم منظورمان خالقه؟! یا کلا هر چیزی که بیرون از جهان همچون تصور خودمونه؟! اگه دومیه چرا باید تسلیم اون بشیم که فضیلت زندگی رو درک کنیم؟!!
نمیدونم تونستم خوب سوال کنم یا نه ولی دیگه بضاعتم همین بود 🙂
سلام و درود حسام عزیز ،من در کست باکس کلی کامنت برات گذاشتم ولی برای یه هم اندیشی و همکاری اینجا بهت پیام دادم، مسیر ارتباطی پیدا نکردم بجز کامنت.
خوشحال میشم یه صحبت خوب داشته باشیم
سلام بر شما
هم کامنتهای اینجا رو مطالعه میکنم
هم از طریق ایمیل Hesam[at]ipakchi.ir
امکان مکاتبه هست